بانو مجتهد امین

اجداد و خاندان بانو (ره) نسب شریف بانوی ایرانی حاجیه خانم نصرت امین (ره) به حضرت امام سجاد (علیه السلام) منتهی می شود و ایشان از سلسله جلیله معروف به سادات خاتون آبادی می باشند. شجره نامه ایشان تا امام معصوم (علیه السلام) به قرار زیر است: حاجیه سیده خانم امین بنت سید میرزا (میر معصوم) بن سید محمد بن میر معصوم حسینی خاتون آبادی بن میر عبدالحسین بن میر محمد باقر بن میر محمد اسماعیل (شاهمراد) بن میر عماد الدین محمد بن سید حسن بن جلال مرتضی بن حسن بن حسین شرف الدین بن مجد الدین محمد بن تاج الدین حسن بن ابو نصر شرف الدین حسین بن امیر الکبیر الشرف بن عباد بن محمد بن امیر حسین بن محمد بن ابو عبدالله امیر حسین القمی بن ابوالحسن علی بن عمر الاکبر البرطلة (شهید فخ) بن حسن الافطس بن علی الاصغر بن الامام الهمام حضرت زین العابدین علی بن حسین سید الشهدا (علیهما السلام) دوران کودکی و نوجوانی بانوی بزرگوار، سیده مکرمه نصرت امین (ره) معروف به بانوی ایرانی در سال 1274 هـ ش مطابق ماه ذی الحجه الحرام 1312 هـ ق در خانواده متدین، اصیل و نجیب در اصفهان دیده به جهان گشود. پدر ایشان حاج سید محمد علی امین التجار فردی شریف، بزرگوار، مؤمن و از بازرگانان سرشناس متدین بوده است و مادر ایشان زهرا دختر حاج سید مهدی ملقب به جناب است که بانویی متدین و اهل ذکر و خیرخواه محرومان بوده است خداوند این دختر را پس از سه پسر به این خانواده عطا نمود. پدر و مادر این فرزند هر دو از سادات بزرگوار و دارای نسب شریف می باشندبانوی مجتهده (ره) در این رابطه در شرح حال خود می نویسند: «او (منظور خودشان) کنیزی از کنیزان خداست که به بانوی ایرانی معروف بود، و با نام حاجیه خانم صدا زده می شود. او در اواخر ماه ذی الحجه الحرام سال 1312 هـ ق که هزاران صلوات و سلام و تحیت بر هجرت کننده آن (پیامبر) باد از دو اصل تولد یافت. اما اصل مقدم و پدر بزرگوار، حاج سید محمد علی ملقب به امین التجار اصفهانی، فرزند حاج سید محمد حسن است. هر دو از چهره های شریف و تجار عظیم و سادات کریم هستند بنابر آنچه بعضی از افراد موثق خبر داده اند. ایشان فرزند سید میرزا، ملقب به میر معصوم پسر سید محمد پسر میر معصوم است که در تخت فولاد اصفهان دفن شده اند تمامی این افراد از فضلای بزرگوار و سادات حسینی هستند. اما اصل دوم (مادر عزیز) از زنان سیده، صالحه، مؤمنه و از خاندان مجد و شرف و از سادات حسینی است که به یکی از اوصاف جده اش فاطمه زهرا (سلام الله علیها) یعنی زهرا نامیده شده و دختر حاج میرزا مهدی ملقب به جناب است.» از همان کودکی عنایات خاص حق تعالی و تابش محبت الهی و گرایش به حقیقت وجود توحید نهفته در فطرت او آشکار بود. ایشان در این رابطه می فرماید: «بعد از گذشتن زمان طفولیت و کودکی بلکه از اول دوران تمییز همواره قلبم را متعلق و متوجه به شیء و امر ناشناخته (خداوند متعال) می دیدم و نفسم را طالب ادراک و فهم آن می دیدم لکن نمی دانستم حقیقت آن چیست و راه وصول و رسیدن به آن چگونه می باشد تا اینکه عطا کرد پروردگارم مرا و چشمم را به نور توحید روشن گردانید و بر قلبم درهای اشراقات الهی گشوده شد ...» «من در زمان کودکی و اوایل جوانی بسیار مایل و حریص به مطالعه کتاب های علمی و گوش دادن به مواعظ دینی بودم و هرگاه نزدیکانم مشغول به تفریح می شدند من به مطالعه مشغول می شدم آنها مرا طعنه می زدند و بر من اعتراض می کردند و می گفتند: چگونه تو مشغول به مطالعه می شوی و تفریح را رها می کنی؟ این کار عاقلانه نیست بلکه از بطالت و کسالت است. و من به جهت اشتیاق شدیدی که به مطالعه داشتم سخن ناروا و استهزاء های آنان را تحمل می کردم و چنان خود را می یافتم که گویا از امور لهو و مزخرف و زیور آلات و تجملات دنیا اعراض دارد و به اینها انس نمی گیرد بلکه قلبم به چیز دیگری بستگی دارد با این که مطلوب و محبوبم برایم مشخص و ممیز نبود، هر گاه از یک عالم یا واعظی چیزی از اوصاف حق تعالی می شنیدم قلبم به سخن او میل مفرطی می نمود و گویا سر تا پا گوش می شدم و پیوسته این چنین بودم تا این که به تحصیل علوم عربی راغب شدم و به تحصیل مقدمات از صرف و نحو و غیرها از مقدمات فقه و منطق و حکمت مشغول شدم و خدا می داند که این راه را با چه سختی و اضطراری گذراندم و چگونه مشقت هایی را که از زخم زبان دوستان و استهزای آنها به من می شد تحمل می کردم .... » دوران اولیه زندگی بانو همزمان با حکومت ستم شاهی قاجار و نفوذ غرب و تهاجم وسیع فرهنگ غرب زدگی، تجمل گرایی و دور شدن از هویت اصلی و حقیقت دینی بود. در این موقعیت حساس پدر و مادر ایشان با جدیت تمام به مراقبت و تربیت این کودک می پردازند و از چهار سالگی وی را برای فراگیری قرآن، خواندن و نوشتن به مکتب می فرستند تا به مدد الهی او را از تهاجمات زمانه و انحرافات و خود باختگی ها حفظ نمایند. خود ایشان در این رابطه می فرماید: «وقتی به حدّی رسید که بتواند میان خوب و بد فرق بگذارد والدینش به تربیت او اقدام نموده و بر ادب کردن او و به ظهور رساندن توان هایی که خداوند در سرشت و سریر او نهاده بود، همی مواظبت کردند موقعی که سن او بیشتر شد و به حد درس خواندن و تعلم رسید معلمی برای او انتخاب کردند که زنی عالم، مؤمن، عفیف و بی نظیر در زمان خود بود. این معلم در حدّ توان در تربیت و نیکو گردانیدن اخلاق وی تلاش کرد.» این تاریخ را از خود بانو ذکر کرده اند و با سال 1274 هـ ش مطابقت دارد بنابراین تاریخ 1265 که بعضی ها نوشته اند مطابق با واقع نمی باشد. در یکی از سفرهایی که والدین بانو (ره) به عتبات داشته اند، مادر بانو (ره) امام علی (علیه السلام) را در عالم رؤیا می بیند و حضرت به ایشان (بانو سیده زهرا ولدیزی) وعده ولادت دختری به نام نصرت سادات امین را می دهند. توجهات حضرت (علیه السلام) به مادر بانو قطع نمی شود تا اینکه زمانی در رؤیای دیگری، دستور تعلّم این فرزند خلف و بحق خود را در مکتب خانه به مادر بزرگوارش می دهند. به نقل از کتاب کوکب درّی ص18. در بحث فصل خاندان بطور مشروح گذشت ترجمه نوشته استاد ـ زندگانی بانوی ایرانی، ص 272 النفحات الرحمانیه فی الواردات القلبیه، ص 87 در مصاحبه ایشان می فرماید: حدود یازده، دوازده سالی به تحصیل زبان عربی پرداختم. بانوی نمونه ص 52 ـ نفخات الرحمانیه، ص 9 ـ 10 در منزل پدری بانو، حاج سید محمد علی امین التجار روضه خوانی هفتگی برگزار می شد و در واقع ارتباط دائمی این خانواده با خاندان اهل بیت (علیه السلام) تأثیر شگرف در عشق بانو به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) گذاشت. ترجمه نوشته استاد زندگانی بانوی ایرانی، ص 272 دوران کهولت و پیری دوران کهولت و پیری دوران کهولت و پیری بانو امین (ره) اگر چه به جهت محفوظ بودن و مصونیت از تعرض جوّ آلوده زمان خود و همین طور تهاجم غربی و کشف حجاب رضا خانی اکثر دوران جوانی خود را در خانه سپری کرد و همه تحصیلات خود را در آنجا گذراند ولی با تلاش شبانه روزی، در صدد رسیدن به غنای علمی و کمالات عرفانی و فرهنگ سازی بود. او به اصل و اساس دین توجه داشت و نجات جامعه خصوصاً بانوان و قرار دادن آنها در مسیر دین و معرفت الهی از دغدغه های مهم او بود. بر همین اساس بعد از گذارندن دوران رسیدن به کمالات علمی و معنوی وارد عرصه تألیف، تصنیف، تبلیغ، تربیت شاگرادن و فعالیت های فرهنگی و اجتماعی شد و در این راه همواره، از امدادهای الهی و کمک های غیبی بهره مند بود. در مصاحبه با ايشان مي گويند : «آنچه در علوم و معنویات، غیر از بحث الفاظ فهمیده ام بیشتر از همین راه ها بوده و در نوشته هایم کمتر از امور خارجی کمک گرفته ام، نمی گویم از غیب خبر دارم و از حال و باطن کسی، اما اغلب معنویات و معارف خود را از استاد فرا نگرفته ام، بلکه از همین حالات به دست آورده ام و غالب نوشته هایم با ارشاد خداوند و کمک او بوده است.» در قسمت دیگر مصاحبه می فرماید: «در موقعیت امروز آن چه برای زنان در درجه اول اهمیت قرار دارد، این است که با نفس و دلخواهی های خود در مورد زر و و زیور و طرز لباس پوشیدن خود و به مدل های گوناگون در آمدن، مبارزه کنند. با این که این کار مشکل به نظر می رسد ولی در نتیجه به کمالات معنوی زودتر نائل می شوند. پس بهترین جهاد حفظ پوشش زنان است. همان طور که در کتاب روش خوشبختی نوشته ام سعادت شما (خواهران) به دو جنبه جسمانی و روحانی بستگی دارد که باید مراقب هر دو باشید. باید در صدد تکمیل صفات نیک و انسانی بر آئید و از صفات بارز زن همان پاکدامنی و عفت است. زنان تا حد امکان باید خود را در مقابل چشم مردان نا پاک و پلید قرار ندهند. زیرا شرافت زن نزد تمام عقلا در جامعه، در عفت اوست. من مخالف تحصیل کردن خانم ها نیستم، تحصیل کنند و علم بیاموزند لکن با حفظ نفس و آبروی اسلام، پاره کردن حجاب در حقیقت پاره کردن اوراق قرآن است. چون قرآن به حجاب حکم می کند و خلاف آن را عمل کردن، حکم خدا و پیامبر را زیر پا گذاشتن است لازمه مسلمانی، معتقد بودن و عمل کردن به دستورات قرآن است و سعادت شما نیز در این کار است. در مورد سعادتمند شدن فیثاغورث گفته: کمترین از مردم راه خوشبخت شدن را می شناسند، اکثریت بازیچه هوی و هوس شده، نوبت به نوبت دستخوش امواج مخالفت گشته و در روی دریائی که ساحل ندارد، چرخ می زنند و مانند کوران در مقابل توفان، نه حس مطاوعت دارند و نه تاب مقاومت. امر مهم دیگر در انسان خصوصاً در زنها مبارزه با صفات مکر و حسد است که بیشتر در آنان وجود دارد و باید حتی الامکان سعی بشود که این صفت مذموم را از خود دور کنند. در پایان باید بگویم: ای بانوان و دوشیزگان عزیز بدانید که هیچ خوشبختی به قدر آرامش دل نیست و سعادت حقیقی بر روی فضیلت بنا شده است. آیا فضیلت و آرامش روح را چه وقت می توان به دست آورد؟ البته زمانی چنین سعادتی نصیب انسان خواهد گردید که در این بی پایان زندگی دنیا، دست آویزد به ریسمان محکم توحید. همان طور که قرآن کریم می فرماید: «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لانفصام لها و الله سمیع علیم، الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.» سعادت واقعی در اثر ایمان و یکتا پرستی و تقوی پدید خواهد آمد و اگر شما خواهان سعادت دنیا و آخرت هستید، پیرو قرآن و قدم به قدم به سوی حق پا گذارید، آن گاه خوشبختی را احساس خواهید کرد.» بانو علویه همایونی یکی از شاگردان برجسته ایشان که سال های بسیاری، شرف افتخار حضور در محضر استاد ربانی و عارفه نورانی را داشته، درباره ایشان چنین می گوید: «پس از طی مسافت چهل ساله و رشد و تکامل (اذا بلغ اشدّه و بلغ اربعین سنة) و پس از آزمون های گوناگون، نوبت به امامت و پیشوایی و ثمر بخشی می رسد (و اذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فاتمّهنّ) و او باید وارد اجتماعات بشری شود و درب منزل خود را به روی افراد جامعه بگشاید و برای هدایت آنها تلاش بی وقفه را آغاز کند و در مقابل همنوعان خویش احساس وظیفه نماید و بگوید و بنویسد و هشدار دهد و به راهنمایی و هدایت آنها بپردازد. که: (یا ایها الانسان انک کادحٌ الی ربّک کدحاً فمُلاقیه) در این زمانه است که جماعت زنان مبدأ فیض را به دست آورده و گم شده خویش را پیدا کرده اند که در تمام هفته از فیض وجود و مواعظ و آموزش بی دریغ او بهره می گیرند و او نیز با نیت خالصانه خود به یاری آنها می شتابد و عطش معنوی آنها را با ذخائر علمی و معنوی خود فرو می فشاند. زنان شهر اصفهان در پرتو وجود او شور و نشاطی داشتند و در کنار حضرتش احساس آرامش می کردند صبح چهارشنبه (روزهای درس تفسیر ایشان) با نشاط ویژه ای گروه گروه بانوان محجبه به در خانه او سلام می دادند. زیرا می دانستند که او آینه خداشناسی، آینه تقوا، آینه صداقت و صفا، آینه اعمال شایسته و اخلاق انسانی است ...» در همین ایام بود که از وی آثار متعددی منتشر شد و در پی آن بسیاری از اندیشمندان، علماء عرفا و شخصیت های برجستگی فرهنگی ملاقات ها و دیدارهایی با او داشتند و بعد از سالهای زیاد ریاضت و عبادت تحمل رنجها، ملاقات ها و سختی ها در این سیر الی الله و سفر از عالم فناء به عالم بقاء، ضعف عمومی و ناتوانی جسمی بانو را فرا می گیرد و مانع حضور او در فعالیت های اجتماعی و مکتب فاطمه (سلام الله علیها) یکی از آثار با برکت وی در تربیت شاگردان و بانوان نمونه بود، می شود. فروغ السادات عروس فداکار، خوب و متدین ایشان از هیچ کوشش و خدمتی به وی دریغ نکرد و همچون پروانه ای گردا گرد وجود مادر روحانی و استاد ملکوتیش می چرخید و از او مراقبت می کرد. بانو با مشاهده این همه زحمت و فداکاری به او می گفتند: «فروغ خانم من بهشت را برای تو تضمین می کنم.» تنها فرزند ایشان به مادر می گوید: «مادر شما یک زن عالمه، فاضله و موحده به تمام معنی هستید، چرا باید این قدر زجر و درد بکشید»؟! بانو با نهایت آرامش می گوید: «صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی؛ پسرم من باید خالص شوم، اینها امتحان الهی است و باید امتحان پس داد.» خانم غازی از شاگردان ایشان می گوید در روزهای آخر عمرشان که به دیدنشان رفتم فرمودند: «من دیشب خدمت جدم رسول الله (صلی الله علیه وآله) رسیدم و مرتبه نفس مطمئنه را مشاهده کردم ...» آن گاه گریه می کردند و می گفتند: «من نمی خواستم برگردم ولی نمی دانم چه شد که به زندگی برگشتم. دیشب از جدم رسول الله خواستم که حضرت علی (علیه السلام) را ملاقات کنم یک دفعه در باز شد و حضرت امیر (علیه السلام) وارد شدند، دستم را روی شانه حضرت انداختم، گفتم یا مولا امیرالمؤمین من می خواهم خدمت شما برسم، حضرت لبخندی زدند و فرمودند تو هستی ...» خلاصه ایشان مرتباً گریه می کردند و می گفتند: چرا من برگشتم؟ من به آن نفس مطمئنه رسیده بودم. عارفان که جام حق نوشیده اند رازها دانسته و پوشیده اند هر که اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند سرانجام روز موعود و لقاء الهی فرا می رسد اول ماه مبارک رمضان 1403 هـ . ق مطابق با 23 خرداد ماه 1362 هـ . ش بانو در بستر احتضار است و بعد از مدتی خاموشی چشم های بسته وی باز می شود و لب هایش شروع به حرکت می کند. چشم هایی که در خلوت شب های بسیار در مناجات با پروردگارش می گریست و شب ها را در عبادت خدایش به بیداری به سرمی برد. و لب هایی که سال های متمادی ذکر خدا بر آن جاری بود، هم اکنون آخرین کلمات را در عالم دنیا زمزمه می کند و وحدانیت محبوب و معبودش و رسالت جدّش و ولایت پدرش بر زمزمه های خاموشش جاری می شود. در همان هنگام صدای اذان مؤذن بلند بود الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، چشمان بانو به آسمان دوخته می شود، اشهد ان محمداً رسول الله دیده پر نورش به قبله متمایل می شود. اشهد ان امیرالمؤمنین علیاً ولی الله و این ندای ملکوتی آخرین جمله ای بود که در این عالم فانی در گوش او طنین انداز شد. و عاقبت این بانوی آسمانی حاجیه خانم امین به ملکوت اعلی پیوست و جان تقدیم جانان نمود و بدرود حیات ظاهری دنیا بگفت و در جوار رحمت الهی قرار گرفت. روحش شاد و یادش جاودانه باد. زمانه بگذرد و نام نیک جاوید است خوش آن که نام نکوئی زخود به دهر گذاشت «من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنُحیینّهُ حیاة طیبة و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون» «هر کس کار شایسته ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می داریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می دادند خواهیم داد.» هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست گو این سخن معاینه در چشم ما بگو بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان با این گدا حکایت آن پادشاه بگو جان پرور است قصه ارباب معرفت رمزی برو بپرس و حدیثی بیا بگو اساتید بانو (ره) اساتید بانو (ره) اساتید بانو (ره) 1- آیت الله آقا سید ابوالقاسم دهکردی (1273-1353 ق) این فقیه بزرگ و مجتهد به نام، از اساتید مبرز فقه و اصول در اصفهان بود. ایشان، علوم اسلامی را در اصفهان نزد اساتیدی چون آقا میرزا ابوالمعالی کلباسی، حاج شیخ محمد باقر مسجد شاهی و آقا میرزا محمد حسن نجفی فرا گرفت، سپس به عتبات سفر کرد و در نجف اشرف از محضر پر فیض مرحوم شیخ زین العابدین مازندرانی و حاج میرزا حسین نوری بهره ها برد؛ در سامراء نیز از محضر مرحوم آقا میرزا محمد حسن شیرازی مستفیض شد و سرانجام به مقام رفیع اجتهاد نایل آمد، پس از آن به اصفهان بازگشت و به تدریس، تألیف و امر اجتهاد و فتوا پرداخت. برخی از تألیفات ایشان چنین است: بشارات السالکین؛ جنه المأوی؛ حاشیه تفسیر صافی؛ حاشیه بر جامع عباسی؛ حاشیه بر نخبه حاجی کلباسی؛ حاشیه بر دانی الذخیره (در ادعیه). 2- حجه الاسلام و المسلمین میرزا علی اصغر شریف (متوفی 1384ق) 3- حضرت آیت الله میرزا علی شیرازی (1294- 1374ق) این حکیم متأله فرزانه، فقیه بزرگوار، مفسر عالی قدر، عارف سالک، ادیب کامل، طبیب ماهر، در زهد، تقوا، اخلاق و عرفان از نوادر زمان خود بود. ایشان که فرزند علی اکبر شیرازی است، در حوزه علمیه اصفهان نزد اساتیدی چون علامه سترگ، سید محمد باقر درچه ای (متوفی1342ق) حاج آقا حسن بروجردی و... تلمذ کرد. همچنین درفلسفه، از نَفَس فیلسوفان نامی، مرحوم جهانگیر قشقایی (متوفی1328ق) و مرحوم آخوند ملا محمد کاشانی (متوفی1333ق) مستفیض شد. و طب را نیز از میرزا محمد باقر حکیم باشی فراگرفت. آن گاه به نجف اشرف مهاجرت کرد و در آن جا از درس آیات عظام، شیخ الشریعه اصفهانی (متوفی1339ق)، آقا سید محمد کاظم یزدی (متوفی1337ق) و آخوند خراسانی (متوفی1328ق) بهره ها برد و به مقامات علمی والایی رسید. پس از آن به اصفهان آمد و تا پایان عمر بابرکت خود به تعلیم و تربیت افراد با استعداد پرداخت. در این میان یک سال، به دعوت زعیم حوزه علمیه قم، مرحوم آیه الله بروجردی، به قم رفت و به تدریس اخلاق پرداخت؛ فضلای به نام و مدرسان حوزه در مجلس درس اخلاق ایشان شرکت می جستند. برخی از تألیفات ایشان چنین است: تصحیح و مقابله قسمتی از تفسیر تبیان شیخ طوسی؛ طبع زاد المعاد و حواشی واضافات بر آن؛ طبع کتاب من لا یحضر الطبیب و برء الساعه (از ابوبکر محمد بن زکریای رازی). 4- حضرت حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ ابو القاسم زفره ای (متوفی1352ق) ایشان که معروف به حاج آخوند بود، از مدرسان سطوح در حوزه علمیه اصفهان به شمار می رفت. وی، در فضل و زهد شهره بود و شاگران فراوانی تربیت کرد و در علوم غریبه نیز دست داشت. برخی از تألیفات او چنین است: رساله ای در اصول دین؛ کتابی در قاعده دایره هندی؛ مکروهاتی که موجب فقر می شود؛ کتابی در علوم غریبه. 5- حجه الاسلام حاج آقا حسین نظام الدین کچویی 6- آیت الله میر سید علی نجف آبادی (1275- 1362ق) ایشان که دریایی بی کران از علوم اسلامی بود، در رأس اساتید بانو امین جای داشت و از بزرگان مجتهدان و اعاظم مدرسان حوزه علمیه اصفهان به شمار می رفت و همواره در مراحل تحصیل بانو امین در افکار وی نقش مهمی داشت. مرحومه بانو تحصیلات عالیه خود را در زمینه های فقه و اصول و فلسفه (اسفار الاربعه) و ... در نزد ایشان خواندند. این بزرگوار از درس آیات عظام آخوند خراسانی، حاج شیخ زین العابدین مازندرانی، آقا سید محمد کاظم یزدی، آقا سید محمد فشارکی و میرزا محمد تقی شیرازی بهره مند شد. در قضایای مشروطیت به ایران بازگشت و در زمان جنگ بین الملل اول واستبداد صغیر رنج ها کشید و مدت ها در خفا زیست. سپس در اصفهان سکونت گزید و یه تدریس پرداخت. برخی از آثار او چنین است: حاشیه بر کفایه؛ رساله ها و تعلیقاتی در علم فقه و اصول. 7- آیت الله شیخ محمد رضا اصفهانی (به نقل از الاجازات الکبیره، ص 245 در شرح حال بانو) ایشان در روز جمعه 20 محرم 1287 در نجف اشرف به دنیا آمد و نزد اساتید بزرگواری مانند آخوند خراسانی، شیخ الشریعه اصفهانی، سید محمد کاظم طباطبایی، حاج آقا رضا همدانی و ... تلمذ کردند. وی جامع علوم متداوله اسلامی بود و صاحب آثار بسیاری می باشد در سال 1333 به اصفهان هجرت کرد و در 24 محرم 1362 رحلت فرمود و در تخته فولاد اصفهان به خاک سپرده شد. 8- آیت الله سید محمد نجف آبادی (به نقل از الاجازات الکبیره، ص 245 در شرح حال بانو) در سال 1294 در نجف اشرف به دنیا آمد و نزد اساتید بزرگواری مانند آخوند خراسانی، فقیه طباطبایی، علامه سید محمد فشارکی، حاج سید اسماعیل صدر، حاج آقا رضا همدانی و ... تلمذ نمودند. سپس به اصفهان هجرت کرد و در آن شهر تا پایان عمر مشغول به تدریس و تألیف شد. در 25 ذی القعده 1385 رحلت فرمود و در تخت فولاد اصفهان دفن گردید. 9- آیت الله شیخ مرتضی مظاهری (به نقل از الاجازات الکبیره، ص 245 در شرح حال بانو) در دوم جمادی الاولی 1316 در اصفهان به دنیا آمد و به نجف اشرف هجرت نمود و محضر اساتید بزرگواری مانند آیت الله نائینی، عراقی، شیخ ابوتراب خوانساری، محمد جواد بلاغی و ... رسید و از آنها استفاده نمود سپس به اصفهان برگشت، ایشان صاحب آثار و تألیفات نفیس و ارزشمندی می باشد. در ذی القعده سال 1409 در اصفهان رحلت نمود. خاطرات و حکایت ها خاطرات و حکایت ها خاطرات و حکایت ها «برجستگی ها و سیره بانو (ره) در سخنان شخصیت ها و شاگردان ایشان» 1- دلم به امور نازل دنیایی اُنس نمی گیرد «نکته ای که بسیار لطیف و قابل دقت است این است که باید دید آیا رمز موفقیت ایشان چه بوده است؟ شاید بتوان گفت که از همه مهم تر، سه عامل بوده است: مسأله خلوص و تقوا و معنویت و تهذیب روح و مجاهده با نفس و کمال انقطاع الی الله و فناء در حق که این مساله در رأس همه عوامل بوده است و ایشان در خلال صحبت هایشان نیز همیشه تاکید فراوان روی آن داشتند و مکرر این آیه شریفه را می خواندند: «و اتقوا الله و یعلمکم الله» (تقوا داشته باشید و خدا به شما علم می آموزد) و همین مسأله سبب اشراقات الهیه و نفحات رحمانیه و افاضات غیبی برای ایشان بوده است.خدا می داند که این زن چه معنویتی داشت،کشف و شهود داشت، ارتباطات معنوی داشت و با آن که خیلی کتوم الاسرار بود با این وصف در یک جریانی که برای ایشان تعریف کرده بودند که فلان کس نور ائمه (علیهم السلام) را در مجلسی دیده است، ایشان فرموده بودند: «این ها مراحل اول سلوک است، من اوائل سلوک نور ائمه (علیهم السلام) را می دیدم حتی نور عزرائیل (علیه السلام) را می دیدم که وقتی برای قبض ارواح به محله ما می آمد نور او را می دیدم.» (یعنی از نظر ایشان، این مرحله، مرحله نازله ای بوده و معلوم می شود ایشان، مراحل بالاتری را طیّ کرده اند ). مساله ولایت و اتصال و توسل ایشان به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بوده که از ولایت، به قله مرتفع توحید و فناء در حق رسیده است زیرا که «بنا عبدالله و بنا عرف الله» و «من اراد الله بدءبکم». و مخصوصاً کتاب نفیس مخزن اللئالی که در فضائل مولای متقیان حضرت علی بن ابی طالب (صلوات الله و سلامه علیه) نوشته اند، روشنگر معرفت و محبت و اتصال ایشان به محمد و آل محمد (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) است. ثبات و استقامت و تحمل شدائد در راه رسیدن به هدف....» 2- «معاهده» سپس «مراقبه» در پایان «محاسبه» و اگر خلافی کرده بودید با خود «معاتبة» داشته باشید «.... ایشان جامع بود. در عین فقیه بودن حکیم و عارف بود. مکرر می گفت ارتباط موجودات را با حق تعالی درک می کنم. اغلب این شعر را می خواند: آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟ فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟ دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟ ارزشی برای دنیا قائل نبود. زندگی طبیعی داشت؛ نه افراط و نه تفریط. هدفشان ماده نبود و انس ایشان با خدا بود. بقیه چیزها فرع بود برایشان؛ اصل خدا بود. من غالباً هفته ای سه روز پیش استاد می رفتم. یک دفعه که نرفته بودم می گفت از خدا خواستم که بیائی. یعنی ایشان هم به شاگردانش علاقه مند بود. عصبانی نمی شد. در رفتارشان اعتدال بود. وقتی ناراحت می شد حلیم بود. حتی اگر کسی سؤال بسیار ساده و پیش پا افتاده ای هم می کرد با حلم به آن جواب می داد. وقتی درس را شروع می کرد و مستمعی خواستار می شد که از مبحثی دیگر آغاز درس کند ایشان با بردباری همان موردی را که از او خواسته بود درس می داد. خیلی توصیه می کرد که وقت را ضایع نکنید، در معرفت خدا بکوشید، برای خدا بیاموزید، خالص باشید، مخلص شوید، مخلَص شوید. اغلب منازل السائرین خواجه عبدالله را مطالعه می کرد. گاهگاهی عوالم مافوق این عالم را درک می کرد. من از 21 سالگی تا روز مرگشان هفته ای سه روز پیش ایشان بودم. یک دقیقه وقت خود را ضایع نمی کرد. خیلی مقید بود که حتماً به سؤالی که از ایشان می شد جواب دهد. به حجاب اهیت می دادو توصیه داشت زبان خود را حفظ کنید. می گفت نفی خاطر کنید. افکار خود را تخلیه کنید. اخلاق ابن مسکویه را ترجمه و توضیح می کرد. اهل تزکیه بود و توصیه به آن می کرد که اول تخلیه کنید تا بعد تحلیه شوید. رابطه «یزکیهم و یعلمهم الکتاب» در ایشان کامل بود و به دیگران هم توصیه می کرد. خیلی حقوق افراد را مراعات می کرد. روی معرفت و تقوا به مردم احترام می گذاشت طبق آیه «انّ اکرمکم عندالله اتقیکم». مظهر صفت رحمانی حق تعالی بود، عام مردم را دوست می داشت. همین طور مظهر صفت رحیمیت، که با نزدیکان مهربانی خاص داشت. از گفتن لغو و کار لغو خیلی منزجر بود و به ما توصیه می کرد از وقت خود استفاده کنید. از لحاظ تربیت فرزند خیلی مقید بود. غم فرزند داشت. دختر پسرشان رفته بود خارج، اول ناراحت بود که چرا از بلاد اسلام به بلاد کفر رفته است، ولی بعد می گفت از این که ناراحت شدم متأثرم، باید نفی خاطر کرد. طبق این آیه سوره مریم که «الذین آمنوا و عملوا الصالحات لیجعل لهم الرحمن ودّاً»، خداوند محبت ایشان را به دل همه انداخته بود؛ مثل امام که همه او را دوست می داشتند. من از ایشان از مجالس عقد و عروسی پرسیدم، فرمود هر جا را که احتمال لهو و لعب می دهید نروید. می گفت آن چه را که زینتی است نباید جلوی نامحرم بپوشید. کم حرف می زد. از دهانش حکمت یا اوصاف حق بیرون می آمد. خیلی منظم بود. ساعت نماز و خوابش نظم داشت. می دانستم الآن که می رویم خدمتشان مشغول به چه کاری هستند. از وقت خود زیاد استفاده می کرد. مکرر می گفت: انسان باید مراقب حال خود باشد. در هر روز اول با خود «معاهده» کنید بعد در طیّ روز «مراقبه» داشته باشید، در انتهای امر خودتان را «محاسبه» کنید و اگر کار خلافی از شما سرزده است «معاتبة» داشته باشید. حال غیر از ذات است. ملکات برای انسان می ماند؛ سعی کنید صفات نیک، ذات شما باشد نه حال شما. مکرر می گفت مواظب باشید دو روز عمر شما به یک گونه نباشد، اگر نه مغبون هستید.... می گفت مواظب باشید از رذائل خود را تزکیه کنید، «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» در واقع هر کس در راه «او» مجاهده کند، خداوند خودش راه را نشان می دهد. می گفت با کسی معاشرت کن که از دیدن او به یاد خدا بیفتی و از سخنش به علم تو افزوده شود و عملش تو را به یاد قیامت بیندازد. با هر فردی که نشستید، ناخودآگاه رفتار و گفتارش بر روی شما مؤثر است. روی تعاون و به همدیگر کمک کردن خیلی مقید بود. خیلی توصیه می کرد به گذشت کردن. آیه «خذ العفو...» را خیلی مقید بود و به مصداقش عمل می کرد. رجاءاش خیلی بود. هر کس که پهلویش می نشست امیدش را زیاد می کرد. می گفت با هر کس معاشری، در رفتارت با او گذشت داشته باش. معاشرین و مستخدمین خود را بسیار تحمل می کرد. اخلاق و رفتار ایشان برای من بیشتر از علم و درسشان اثر داشت. می گفت سعی کن قلبت صیقلی شود تا موجودات را همان طور که هست ببینی. خیلی علاقه داشت که به دختران جوان خلوص را تلقین کند و از آنها می پرسید نیت تو برای درس خواندن چیست تا به خلوص شان پی ببرد. خودش با مشکلات فراوان و تنها از سر عشق مطالعه و تحصیل می کرد.» 3- به طور قطع حاجیه خانم امین یکی از علمای برجسته تشیع است مصاحبه با استاد محمد تقی جعفری(ره) در باره بانوی مجتهده امین (ره): «.... آیا روش علمی خانم امین را می توان با روش علمی علمای بزرگ مقایسه کرد؟ البته، با نظر به آثار قلمی که از خانم امین در دسترس ما قرارگرفته است، به طور قطع می توان ایشان را یکی از علمای برجسته عالم تشیع معرفی نمود و روش علمی ایشان هم کاملاً قابل مقایسه با سایر دانشمندان بوده، بلکه با نظر به مقامات عالیه روحی ایشان، باید ایشان را از گروه نخبه ای از دانشمندان به شمار آورد که به اضافه فراگرفتن دانش به «تولد جدید» در زندگی نیز نائل می شوند. کتاب سیر و سلوک تألیف آن عالمه معظمه، شاهد روشنی است به این که معارف و فلسفه های حرفه ای روح ایشان را نسائیده است، بلکه آن نوع دریافت ها و معارف ایشان را جلب کرده است که دانستن آنها غالباً با «شدن»ها همراه است. اشراف و آگاهی خانم امین در کتاب سیر و سلوک به واقعیات قابل اهمیت، توأم با نوعی وجدان علمی که متأسفانه افراد کمی از دانشمندان موفق به داشتن آن می شوند، به خوبی آشکار است. درباره شخصیت روحی این بانوی بزرگوار چه نظری دارید؟ .... مطلبی که می توانم بگویم این است: با این که مسائل بسیار محدودی در آن جلسه (ملاقات با ایشان) مطرح شد، ولی طرز گفتارشان، از یک سلطه و اشراف عالی به مغز آن مسائل حکایت می کرد که به خوبی نشان دهنده اعتلای روحی ایشان بود. این یکی از خواص ارواح رشد یافته است که در میان توفانی از اندیشه مطرح شده با به کار بردن جمله بسیار کوتاهی، می توانند برتر قرارگرفتن خود را از آن توفان اثبات کنند. به علاوه این که در چنان موقعیت های پر نوسان ومتلاطم که مقتضی تقلای سخت روانی و ابراز مقصود با حماسه پرهیاهو است، آرامش روانی و ابراز معتدلانه مطلب، فوق العاده با اهمیت بوده و بهترین دلیل برای طیّ کمالات علمی و وجدانی است.» 4- دریایی از علم «.... یکی از اساتید اردو زبان دانشگاه در برخورد با ایشان چندین بار این جمله را تکرار می کند که: «او دریایی است که من خودم را قطره ای احساس می کنم که در این دریای علم غرق می شوم.» حاجیه خانم مهذّب و بسیار جدّی بود، طوری که هیچ گاه کسی جرأت لغوگویی و یا غیبت در حضور ایشان نداشت. دریای علم و بحث بود و هر گاه دیگری مسأله ای از ایشان می پرسید، اگر نمی دانست به سادگی می فرمود که «نمی دانم». » 5- عنایت بانو (ره) به مرحوم امام خمینی (ره) و امام به بانو «.... پس از پیروزی انقلاب، در سال 58 ایشان بستری بودند. در آن سال 93 سال عمر داشتند و سال ها بود به جهت کهولت سن بستری بودند. به همین جهت چندان در جریان وقایع اجتماعی نبودند. برای شناخت ایشان نسبت به حضرت امام، کتاب های امام را به ایشان می دادم، کتاب هایی نظیر رساله لقاء الله، سر الصلوه، پرواز در ملکوت و غیره. با تفسیر سوره حمد هم از طریق تلویزیون آشنا شده بودند. پس از مطالعه کتاب ها یک روز به من گفتند: «آقا را من آن طور که باید می شناختم نمی شناختمشان ولی این کتاب ها را که مطالعه کردم دریافتم که سطح معرفت ایشان خیلی بالاست. من که در اجتماع نیستم ولی تو که در اجتماع هستی از قول من به خانم ها بگو: اگر خدای ناکرده بی توجهی به انقلاب بکنید یا نسبت های ناروا بزنید، به خودتان ظلم کرده اید.» «بعد از انقلاب، روزی خدمت بانو امین رسیدم. خیلی خوشحال بودند. تلویزیونی نزدیکشان بود. من عرض کردم: حاج خانم، شما امام را دیدید؟ فرمودند: بله خیلی جالب است. خوش به حال شما، من تلویزیون نداشتم. اما وقتی انقلاب شد گفتم برایم تلویزیون بیاورند تا امام را ببینم و قلبم روشن شود. من عرض کردم: حاج خانم هر چه شما فرموده اید، حالا امام همان را دارند برای ما می گویند. فرمودند: من هم خیلی دوست دارم سخنان ایشان را بشنوم. منبع یکی است. مأخذ یکی است. گوینده ها فرق می کنند. برداشت ها مختلف است. ولی برداشت امام برداشت عرفانی است. ایشان یک عارف هستند. این کلمات را در مورد امام از خود بانو شنیدم.» «در سال 59 که ایشان اصلاً نمی توانستند از منزل خارج شوند از طریق تلویزیون در جریان انقلاب قرار داشتند. موقعی که امام (ره) از تلویزیون سوره حمد را تفسیر می کردند، شیفته بیان و مطالب امام شده بودند و به من فرمودند که کتاب های امام را داری؟ گفتم: بله. فرمودند که بیاور تا مطالعه کنم. کتاب ها را خدمتشان بردم. روزی بعد از مطالعه کتاب های امام، ایشان به من فرمود که معرفت امام بالاست و عرفان ایشان به حد اعلای خود رسیده است اگر کسی خواست خدای ناکرده تهمتی بزند یا توهینی بکند از قول من بگوئید که بد می بیند. مبادا یک وقت خدای ناکرده توهین کنید. چون معرفت ایشان بالاست که می توانند این کارهای محیر العقول را انجام بدهند.حاجیه خانم خیلی شیفته کتاب ها و بیانات امام شده بودند. قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر، گوهری.» امام جویای احوال بانوی مجتهده بودند «چند مرتبه که حضور امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) مشرف شدم، ایشان جویای حالات و اشتغالات و سلامتی بانوی مجتهده امین شدند و در مقابل به منزل حاجیه خانم امین که می رفتم، بانوی ایرانی مقیّد بودند برای سلامتی حضرت امام (قدس سره) و موفق شدن ایشان و پیشرفت در اهداف مقدس اسلامی دعا کنند و ایشان ابلاغ سلام خدمت معظم له را ترک نمی کردند.» 6- علامه از من سؤالی دارند که خود آن را بهتر از من می دانند «سال ها پیش از انقلاب استاد علامه طباطبایی(ره) که به اصفهان آمده بودند با حاجیه خانم امین نشستی داشتند. فردای آن روز بانو امین به یکی از شاگردان خود می گویند: «دیروز این مرد بزرگ و دانشمند با آن مراتب رفیع علمی اش آمده بود از این حقیر راجع به «الا من اتی الله بقلب سلیم» می پرسد. یعنی چه؟ یعنی ایشان که استادند از من که شاگردم و سطحم این قدر پائین است می پرسند الا من اتی الله بقلب سلیم چه مفهومی دارد؟ در صورتی که خودشان من اتی الله بقلب سلیم بودند.» 7- انسان «نور» را از خدا می گیرد و باید این روشنایی را بین مردم پخش کند «.... می گفتند خواندن یک آیه با معرفت به آن، بهتر از ختم قرآن بدون معرفت است. و واقعاً خیلی شهامت می خواست که ایشان در آن زمان برای تحصیل خانم ها، بابی باز کردند. .... وقتی پیش ایشان می رفتم حالاتی به ما دست می داد و می گفتند سعی کنید این حالات را همیشه داشته باشید. .... البته در کنار درس به شوهرداری و تربیت فرزند هم زیاد توصیه می کردند که آن طور که شوهرتان دوست دارد باشید که بیشتر حاضر باشند در کنار شما باشند تا بیرون از خانه. وقتی شوهرتان را خوب نگه دارید و بچه تان را خوب نگه دارید، ساخته می شود برای قیامت؛ که پرورش فقط برای دنیا نیست. می گفتند برای خود از خیلی چیزها صرف نظر می کردم، ولی به شوهر کاملاً می رسیدم و در جاهایی که میسّر بود کسی را با پول کمک می گرفتم که در کارها به من کمک کند تا مسئولیت و کارهایم زمین نماند و به درس هم برسم. .... می گفتند ممکن است در عرض شبانه روز فکر آدم علی الدوام تغییر کند و ممکن است در یک لحظه آدم در یک فکر نادرستی باشد و در همان لحظه عزرائیل جان آدم را بگیرد و من خیلی از این مسأله متأثر بودم. ایشان گفتند نگران نباش، اگر نیت تو خدا باشد خدا تو را تنها نمی گذارد. خداوند می گوید من گنج مخفی بودم، انسان را آفریدم تا او فیض ببرد. خداوند باران رحمت را به همه زمین ها می رساند. چرا از یک زمین لاله بیرون می آید و از یک جا تعفن. یک بار می خواستم دستشان را ببوسم، گفتند من از این کار خوشم نمی آید. گفتم: من دست شما را نمی بوسم، دست خدا را می بوسم که دستم به او نمی رسد، پس دست محبوب الله را می بوسم. این را که گفتم دست خود را جلو آوردند. می گفتند علم بهترین چیزی است که ممکن است برای ما باشد. ما عقلمان از بقیه موجودات ممیّز است، باید عقلمان را گسترش و پرورش بدهیم ولی این نیست که رو به علم که رفتیم به همان اندک قناعت کنیم و یا از مردم کناره بگیریم بلکه باید این آغاز راه باشد و همواره مسیر صعود را پیش بگیریم و برگشتمان هم به سوی مردم باشد. باید انسان نور را از خدا بگیرد و بین مردم پخش کند. اگر من نور را گرفتم نباید بقیه در ظلمات باشند. نباید کناره گیری کرد، بلکه باید نور را بین جوان ها برد تا اثرش را ببینند و برای خدا کار کنند.» 8- مراعات تعادل اصل مهم زندگی این بانو بود «دوران عمرشان همه تهذیب نفس بود. در برنامه روزانه تشریفاتی نبودند، وقتی مهمان می رسید فقط به اندازه همان یک نفر غذا می پخت و اسراف نمی کردند. ایشان 97 سال زندگی کردند ولی هیچ کس مشاهده نکرد که خصومتی با کسی پیدا کنند. این طور هم نبود که تمام روز را نماز بخوانند یا روزه بگیرند؛ همه کارها را با هم انجام می دادند، همه جانبه عمل می کردند. از هر بعدی که برویم می بینیم این زن درزاه تکامل سیر کرده است. یادم است یک بار اساتیدی از پاکستان به اصفهان آمده بودند و در بینشان چند خانم دکتر هم بودند. آنها وقتی به حضور حاجیه خانم رسیدند، چنان ابهت مقام ایشان آنها را گرفته بود که این خانم ها شروع به گریه کرده بودند و سعی می گردند با آن لباس ساری که پوشیده بودند سرشان را بپوشانند. حاجیه خانم مقداری درباره اوضاع تشیع در پاکستان با آنان گفتگو کرد و بعدها یکی از همان اساتید به من گفت وقتی من وارد اتاق شدم احساس کردم که مثل یک قطره در دریای معرفت حاجیه خانم محو شده ام.» 9- هر کجا که می خواهید به خاکم بسپارید «حاجیه خانم امین با اطرافیان خود بسیار مهربان بودند و با وجود مکنت مالی، علاوه بر تحصیل علم، به کارهای دیگری نیز احاطه داشتند، مثلاً خیاطی هم می کردند. لباس های گران بها نمی پوشیدند، اما بسیار تمیز و مرتب بودند. به زیور آلات اهمیت نمی دادند و تنها هنگام نماز انگشتر عقیقی به دست می کردند. با زن های اقوامشان دوره ای داشتند که در آن مجلس خانم ها مسائلشان را از ایشان می پرسیدند و به حاجیه خانم اقتدا می کردند و نماز مغرب و عشاء را به جماعت می خواندند. در ضمن افراد را دست خالی بر نمی گرداندند و حتماً چیزی به آنها یاد می دادند. ایشان وصیت کرده بودند که مرا هر کجا می خواهید به خاک بسپارید.» 10- علم و عرفان بانو (ره) سخنان حجه الاسلام و المسلمین آقای صفوی قمی: «بنده مدت ها خدمت مرحومه بانو حاجیه خانم امین تلمّذ می کردم و تا حدی عرفان را از ایشان فراگرفتم. پنج شنبه ها خدمت ایشان می رفتم و مطالب عرفانی را برای من بیان می کردند. به خصوص مطالبی را که در «النفحات الرحمانیه» هست برای من شرح می دادند. این بانوی معظمه از نظر فقهی به مقام اجتهاد دسیده بودند، فلسفه هم خوب می دانستند. ولی مهم برایشان مسأله عرفان بود. مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب باآن مقام علمی و معنوی نفحات را به من دادند و فرمودند این کتاب را بگیرید وببینید این زن چه معنویتی دارد. حاجیه خانم امین از اول فهمیده بود برای چه کاری به دنیا آمده است. هر کس این مطلب را بفهمد، دنبال خواهد کرد و به نتیجه خواهد رسید. اکثر مردم نمی دانند برای چه خلق شده اند؛ نمی دانند. «خلقت الخلق لکی اعرف»؛ نفهمیده اند که افراد برای شناختن ذات اقدس الهی و رسیدن به کمال و مقام فنای فی الله خلق شده اند. حاجیه خانم امین این را درک کرده و خود به این مقام رسیده بود.» «حاجیه خانم امین روزی، شاید حدود سی سال پیش، به من گفتند که شنیدم که مردی مدعی شده است روح را حاضر می کند و با روح تماس می گیرد. گفتند قصد کردم که او را ببینم. با زنی به نزد او رفتم. مردی بود که از ظاهرش پیدا بود که زحمت کشیده است. گفت اسم روحی را که می خواهید حاضر کنم به من نگوئید؛ من خودم اسمش را از او می پرسم. حاجیه خانم فرمودند: من یادم نیست که حاج میرزا جمال یا حاج میرزا هدی، فرزندان مرحوم حاج ذوالمعالی، یکی شان را در نظر گرفتم که خیلی این دو بزرگوار باتقوا بودند و مرحوم آیت الله خادمی می فرمودند از حاج میرزا هدی کرامت دیدم. آیت الله ارباب می فرمودند: حاج میرزا هدی و حاج میرزا جمال می آمدند نماز صبح را در مسجد جوجه می خواندند که مسجد کوچکی نزدیک مسجد حکیم است و چون در مقایسه با مسجد حکیم کوچک است به آن مسجد جوجه می گویند. آیت الله ارباب می فرمودند: آن مجتهد بزرگوار در قنوت نماز صبح شان همه روزه دعای ابو حمزه ثمالی را اشک ریزان می خواندند. دعای ابوحمزه ثمالی می دانید کدام دعاست؟ آن دعایی که در شب های ماه رمضان می خوانید، وقتی که خسته شدید ورق می زنید می بینید هنوز 9 ورق دیگر مانده است. این دعا را در قنوت نماز صبح گریان می خواندند. حاجیه خانم فرمودند: یادم نیست حاج میرزا هدی را در نظر گرفتم یا حاج میرزا جمال را؟ گفتیم روحش را حاضر کن. مرد مقدماتی انجام داد و گفت: حاضر شد. گفتیم: خودت گفتی اسمش را از خود روح می پرسم، پس بپرس. چند بار پرسید، جواب نشنید، گفت: این روح یکی از علماء است. خیلی بزرگ است من تسلط بر آن ندارم. این روح خیلی با عظمت است. نمی توانم به حرفش درآورم. روح آدم های پائین تر را در نظر بگیرید. حاج خانم فرمودند: من پدرم را در نظر گرفتم. مرد مقدماتی انجام داد و گفت: حاضر شد. من و یک زن دیگر آن جا بودیم. آن مرد گفت: این روح به شما نگاه می کند؛ یعنی به من که دخترش بودم. گفتیم: بپرس اسمت چیست؟ گفت: می گوید که سید محمد علی. دیدم درست می گوید. گفتم: به او بگو،بابا چه شد که از دنیا رفتی؟ گفت می گوید: من در خانه روی صندلی نشسته بودم یک مرتبه غش کردم و از روی صندلی پایین افتادم و سرم زیر تنه ام ماند. کسی نبود مرا نجات دهد. نتوانستم نفس بکشم و از دنیا رفتم. حاجیه خانم گفتند: همین طور بود، ما منزل نبودیم وقتی آمدیم، دیدیم پدرم پای صندلی افتاده و صورتش سیاه و پیداست نفس در سینه اش حبس شده است. گفتم از او بپرس چه باعث شد که تو غشی شدی؟ گفت: ظلم ظالم. من فهیمدم ظلم ظالم چه بود. پدرم با ظلّ السلطان داد و ستد داشتند و او به پدرم نارو زد. به طوری که پدرم یک سال و نیم زانوی غم گرفته بود و غصه می خورد. این غصه پدرم را از پا درآورد. گفتم بگو چه کاری برای آخرت خوب است؟ گفت: می گوید که همین اشتغال به علوم دینی که داری برای تو خوب است. حاجیه خانم فرمودند: من چند سؤال کردم و جواب شنیدم که تمامش درست بود؛ و من یقین کردم که روح پدرم است. در هر صورت حاجبه خانم خودشان اهل کشف بودند. یک قضیه ای را من برای حاجیه خانم نقل کردم که در یک مجلس روضه ای در کربلا اتفاق افتاده بود. آقای فاطمی که مردی اهل بینش و اهل باطن بود می گفتند که من دیدم نور قرمزی در مجلس آمد و احتمال می دهم نور امام حسین (علیه السلام) بود. این نور که رفت، نور امیر المؤمنین (علیه السلام) آمد. ایشان می گفت که نور امیر المؤمنین (علیه السلام) را من می شناختم؛ دیدم نور امیر المؤمنین علی (علیه السلام) است. مثل این بود که خورشید به اتاق آمده بود. همان جا یک حاجتی خواستم و حاجتم برآورده شد. من این را خدمت حاجیه خانم عرضه داشتم. ایشان فرمودند: دیدن نور مال اوایل سلوک است. اوایل سلوک من بود که من در این مجالس نور حضرت زهرا (سلام الله علیها) که می آمد می دیدم و می شناختم؛ و نور حضرت عزرائیل را که گاهی برای قبض جان کسی به محله ما می آمد می دیدم. این بزرگوار اهل شهود بود. می دانید شهود یعنی چه؟ یعنی خدا را می دید. خدا را با این چشم ها نمی شود ببینی. این چشم ها جسمانی است. این چشم ها محاط است. با این ها نمی شود حضرت حق را دید ولکن همان طور که حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «ولکن تراه القلوب بحقایق الایمان» اگر چشم دل انسان باز شد، با چشم دل، ذات مقدس الهی را می بیند. قضایای ایشان مفصل است. خودشان را رسانده بودند به آن مقامی که یک انسان کامل باید خود را برساند.» 11- من قابل نیستم «اگر یک روز خدمت شان نمی رفتم، خدمتکار شان را می فرستادند و می پرسیدند که چرا نیامدی؟ و من به هر طریقی بود خودم را به حاج خانم می رساندم. روزی خدمتکار شان آمد و گفت که حاج خانم مریض شده اند و گفته اند که خانم غازی را خبر کن. من خدمت ایشان رسیدم. گفتند برای من حمد بخوان. گفتم که من قابل نیستم برای شما حمد بخوانم. فرمودند: بخوان تا قلب من روشن شود. من کنار تختشان نشستم و دستشان را گرفتم و شروع به خواندن هفتاد مرتبه حمد کردم. همین طور که حمد می خواندم در خود فرورفته بودم که من قابلیت ندارم، لیاقت ندارم، خودشان منبع عرفان و شناخت و موحد حقیقی هستند. ناگهان، نگاهم به بیرون افتاد. درختان را شاهد گرفتم و گفتم: خدایا تو می دانی؛ در قیامت تمام این درختان شهادت می دهند که این شخصیت که الان در این بستر افتاده است در شبانه روز خود چه قدر با خدا مناجات داشته است. بعد احساس کردم که همه درختان دارند حمد می گویند. بدنم شروع کرد به لرزیدن. آن چه را مشاهده کرده بودم به حاج خانم گفتم. آهی کشیدند، دست روی قلبشان گذاشتند و فرمودند که حالم خوب شد و احساس آرامش می کنم. سپس «انا انزلناه» را خواندند و از جا برخاستند و فرمودند که قلبت تا اندازه ای روشن شده است؛ مواظب باش آن را کدر نکنی. به دنبالش برو.» 12- بله، این قید است «روزی یکی از دوستان ما که در راه بود و عشقی به خدا پیدا کرده بود به حاج خانم گفت که من خیلی دلم می خواهد که این راه را بروم عیب های مرا بگوئید تا آن ها را رفع کنم. البته این خانم قید و بند داشتند و به ظاهرشان خیلی توجه می کردند. حاج خانم نگاهی سطحی به او کردند و فرمودند چقدر وقت صرف کردی تا توانستی این رنگ ها را با هم هماهنگ کنی؛ یعنی این رنگ آمیزی روسری و چادر و لباس چقدر وقت برای خرید و تعیین رنگ و طرح الگویش می خواهد؟ آن خانم گفت: یعنی این است. فرمودند: بله، این قید است. حالا این رنگ ها اگر با هم هماهنگ نباشند مگر طوری می شود؟ شما خودت فکر کن، ببین چند ساعت از وقت خود را صرف این امر کرده ای، و چقدر عمر شریف تو بیهوده به هدر رفته است.» 13- در حد یک انسان کامل بودند «درباره انسان های کامل زمان خودمان هم مطابق آن چه از امام عزیز و راحلمان خوانده و شنیده و دیده ایم، ایشان در ابعاد وجودی شان و در سیر الی الله شان به کمال رسیده بودند؛ و در سیر الی الخلق شان هم که همه مردم مشاهده کردند؛ و الان هم آثار سیر الی الخلق شان را می بینند که در خانواده هم در حد یک انسان کامل بودند. حاج خانم هم این طور بودند. در جهات روحی به حد کمال معنوی رسیده و واله و شیدای خدا بودند؛ از بس که واصل بودند و خلوص داشتند. با این وجود در مسائل و وظائف خانوادگی کوتاهی نمی کردند. این موضوع برای ما که خدمتشان می رفتیم و مشاهده می کردیم محسوس بود. البته زمانی که ما خدمت ایشان بودیم تقریباً به سن کهولت رسیده و مشکلات زندگی را پشت سر گذاشته بودند. ولی همان وقت هم زندگی پررفت و آمد و وسیعی داشتند و می توانستند بهترین تجملات را داشته باشند؛ و بهترین استفاده را بکنند. چه در خانه پدر که ایشان یگانه دختر خانواده بودندو چه در خانه همسر، زندگی مرفهی داشتند. این یکی از ابعاد روحی انسان است که با این که ایشان از لحاظ مالی تقریباً بی نیاز بودند و می توانستند همه گونه تجملات داشته باشند، زهد پیشه کردند و زندگی بی پیرایه ای پیش گرفتند. در حد اختصار و ضرورت از زندگی استفاده می کردند. ولی وظایفشان را نسبت به همسر به نحو احسن انجام می دادند. آن گونه که کسانی که با ایشان در تماس یودند، به خصوص حاج خانم همایونی که تقریباً پنجاه سال با ایشان ارتباط نزدیک داشتند، بیان می کنند نمی توانند هیچ نقطه ضعفی از این خانم در انجام وظایف همسرداری بگیریم.» 14- خانم امین مستغنی از تعریف بود «من یکی دوبار خدمت آن مرحومه در اصفهان رسیده بودم. وقتی که انسان با ایشان صحبت می کرد احساس ملاقات با یک انسان بی هوی را داشت. کسی که مستغنی شده از این که درباره اش بگویند عالم است یا علامه است. علامه شدن مهم نیست؛ این که انسان بی نیاز باشد از این که بگویند علامه شده مهم است. خوب شدن، کمال است اما مستغنی از تعریف شدن کمال بالاتری است.» 15- این ها را به دلت بنویس نه به کفن! «روزی یکی از زنان اصفهانی کفن خود را آورد تا بانوی ایرانی آن را امضاء کند و او به فکر خود از شفاعت این سیده جلیله در برزخ و روز قیامت استفاده کند. بانو با نگاهی پر معنا به او نگریسته و می گوید: خانم من! این ها را به دلت بنویس نه به کفن!» 16- دوست دارد نفس خود را به خدا بخشد «سبیتی، خانه بانو امین و نوع برخورد یک خانواده اصیل و مسلمان ایرانی را این گونه توصیف می کند: در این هنگام ما به خانه ای که به تمام معنا وسیع و فراخ بود (ظاهراً هم از حیث مکان ظاهری و هم مکانت و جایگاه معنوی) وارد شدیم و در سالن پذیرایی نشستیم و برای ما چای و شیرینی و میوه آوردند. هنوز پنج دقیقه ای از توقف ما در منزل نگذشته بود که بانوی بزرگوار با چادری آمد که این هیبت و شکوه، او را از چشم ها پوشانده بود. او با صدای ضعیف سلام کرد و در گوشه اتاق نشست – و من از خواننده محترم کتمان نمی کنم که (با دیدن او) به زنان مسلمان صدر اسلام بازگشتم و زنان گرانقدر و پوشیده «عمرو العلی» و «شیبه الحمد» که گنج های گران قیمت حیا بودند بر من تجسم یافتند و این سیده هم از آنها دور نیست- آنچه مرا آزار می داد و از آن تأسف می خوردم، ندانستن زبان فارسی بود و این مشکل به من اجازه گفتگو با این بانوی کریمه در مورد مسائل علمی را نمی داد. ... سبیتی پس از مباحثه و مصاحبه ای نه چندان کوتاه با این بانو، شخصیت علمی و اجتماعی او چنین تعریف می کند که: دانستم که این بانوی با فضیلت مقام بلندی در علوم عقلی و نقلی دارد و در امر همسرداری و حفظ نفس نیز اشراف زیادی دارد و اگر چه ثروت زیاد او این امکان را فراهم می کند که به هر کاری از امور بیهوده و لهو ولعب در زندگی کشیده شود، اما او از این امور دوری می کند و تنها دوست دارد که زندگی خود را به زندگی علمای جاودانه مرتبط سازد و نفس خویش را به خداوند بخشد و...» 17- به هیچ مدرسه ای نرفت سبیتی درباره ایشان نیز چنین می گوید: «من به ناچار به بیان نکته ای بسیار مهم و شگفت انگیز هستم که در زندگی این بانوی فاضله وجود داشت: او در حالی این دروس را آموخت و به مقام والا رسید که در چهار دیواری خانه خود بود و به هیچ مدرسه ای نرفت و جز استادهایی که به منزل او می آمدند و او را درس می دادند و صدای خفیف و کوتاه او را می شنیدند به کس دیگر اتصال نیافت. شکی نیست که این نوع درس خواندن، عذرهای غیر موجه کسانی که می گویند حجاب مانع تحصیل علوم روز است را از بین می برد و... به یقین کسی که در فقه و اصول و فلسفه و منطق و غیره را با حجاب آموخت و در آن چهره بارزی شد می توانست هندسه و ریاضیات و پزشکی را نیز با همین شرایط و موقعیت بخواند.» 18- فروغ خانم! من بهشت را برای تو ضمانت می کنم! «آری، فروغ السادات شاخه ای از درخت مهر و عاطفه بانو امین بود. اصالت و عظمت روحی او همان اصالت بانو بود؛ چرا که خونی که در رگ های بانو ایرانی جریان داشت در شریان او نیز جاری بود. این زن فداکار تا پایان عمر بانوی ایرانی او را به جان پذیرا بود و اگر چه مشغله ها و رفت و آمدهای بانو بسیار بود، اما فروغ السادات با صبر و شکیبایی و رضایت تمام کارهای مربوط به ایشان را انجام می داد. روزی بانوی ایرانی نگاه محبت آمیز خود را که آمیخته با سپاس فراوان بود به عروس خود دوخته و می گوید: فروغ خانم! من بهشت را برای تو ضمانت می کنم!» 19- من تصدق مادرم شوم «... و گاه پسر بانو به محض ورود به اتاق ایشان، پایین تخت مادر می نشست و با اینکه تاجر بزرگ و سرشناسی بود، کف پای مادر را روی صورت خود می گذاشت و می بوسید و از صمیم قلب می گفت: من تصدق مادرم شوم. مادر! جانم فدای شما. و بانو در حالی که تبسم زیبایی بر لب داشت نگاهی سرشار از عشق و عاطفه به پسر خود کرده و می گوید:خدا نکند. یعنی می گویی من باشم و تو نباشی مادر! خدا نکند.» 20- شهرت جهانی بانو (ره) «درسال 42 شمسی به زیارت حضرت ثامن الائمه (علیه السلام) مشرف شده بودم. با دو نفر خانم هندی برخورد کردم و به اتفاق همدیگر مشغول خواندن دعا و نیایش شدیم. از من پرسیدند: اهل کدام شهر هستی؟ گفتم: اصفهان. گفتند: مرحبا! شهر حاجیه خانم امین (بانوی ایرانی). سؤال کردم: شما بانو را از کجا می شناسید؟ گفتند: ما چون فارسی می دانیم، یکی از دوستان ایرانی، تألیفات بانو را برایمان هدیه آورد و ما آن را خواندیم. درخاتمه مرا بوسیدند و گفتند: خوشا به حال شما. در فضایی هستی که بانو ایرانی در آنجا زندگی می کند و تو هوای آن فضا را استنشاق می کنی. از این رویداد استنباط نمودم که بزرگی و توانایی روح انسان ها را از آثار و قلمشان می توان شناخت و نویسندگانی که آثار علم و قلمشان باقی مانده است، بهترین شاهد صادقی بر عظمت و توانایی روحشان می باشد، به خصوص آنها که آثار و قلمشان مایه بهبود اخلاق و کمال و اصلاح جامعه باشد، آنان در مرحله عظمت از سایر بزرگان جهان ممتازند.» بانو (ره) در نگاه شخصیت ها بانو (ره) در نگاه شخصیت ها بانو (ره) در نگاه شخصیت ها سید محمد سعید حسینی حلی نجفی در مقدمه جامع الشتات ایشان را این گونه مورد خطاب قرار می دهند: «اقدم اسنی السلام و ازکی التحیات و الاعظام الی صاحبة الرأی و الاجتهاد العالمة –وحیدة مصرها- و فریدة عصرها، و الممتازة علی سواها من النساء اللاتی لم یبلغن کعبی قدمیها فی العصر الحاضر. ایتها السیدة الرشیدة... » حاج شیخ محمد طه هنداوی نجفی زاده: «سیدتی المجتهدة العالمة التی ورثت العلم من حدها و ابیها السیدة العلویة الهاشمیة الامینیّة المحترمة... » سید حسن حسینی: «السیدة الجلیلة العالمة النبیلة الفیلسوف الفقیة دامت برکاتها. به عرض می رساند تألیفات نفیسة سیدة جلیلة و عالمة نبیلة دامت افاداتها را مطالعه کردم... » آیت الله محمد کاظم شیرازی: «... و حاجیه خانم دامت تأییداتها دختر مرحوم حاج سید محمد علی امین التجار اصفهانی طاب ثراه که بانوئی بزرگوار، شریف، اصیل، عالم، عامل، برگزیده زنان زمان و مایه شگفتی دورانش می باشد...» آیت الله ابراهیم حسینی شیرازی اصطهباناتی: «بانوی بزرگوار، شریف، اصیل، عالم، عامل، جامع علوم عقلی و نقلی، گوهر روزگار و حجت زنان زمان؛ حاجیه خانم دامت تأییداتها،... از کسانی است که مدت مدیدی از عمر عزیز و زمان درازی از زندگی گرانقدرش را در تحصیل علوم شرعی و معارف دینی و تکمیل مکارم اخلاق حسنه و تحقیق و تنقیح قواعد و اصول گذرانده است؛ تا جایی که به مراتب عالی علم و دانش نایل آمد و از کسانی گردید که او را با انگشت به یکدیگر نشان می دادند...» آیت الله محمد رضا نجفی اصفهانی: «... اما سیده دانشمند و شریف، گوهر گرانقدر مستور، میوه درختی که اصلش ثابت و شاخه هایش در آسمان است، گل سرسبد باغ فرزندان زهرای اطهر (سلام الله علیها) صاحب مفاخر ومناقب بزرگ بانوی خاندان ابی طالب، که راه آباء و اجداد گرامیش را پیروی کرده و مکارم اخلاق و بزرگواری ها را در خود جمع نموده، و هم او که در حسب و نسب و بزرگواری و شرافت را در اعلی درجاتش به خود اختصاص داده؛ بانوی فرزانه، حکیم، عارف کامل، صاحب فضایل، سیده مشایخ، بانوی گرانقدر واصل به رحمت الهی، صاحب شرف عالی، کسی که غرفه های بهشتی از جوار جدش نور گرفته و خدا شراب های خالص بهشتی را شربت صبح و شامش قرار داده است... » مرحوم آیت الله العظمی سید الشهاب الدین مرعشی نجفی (ره) درباره ایشان می گوید: «العالمة الفاضلة، الفقیة المتکلمة، الحکیمة الادیبة، سیدة خواتین عصرها، العلویة الامینة الاصفهانیة، مؤلفة کتب الاربعین الهاشمیة و الاخلاق و تفسیر القرآن و غیره... » استاد عالی قدر، محمد تقی جعفری (ره) این بانو را این گونه معرفی می کند: «با نظر به آثار قلمی که از خانم امین (ره) در دسترس ما قرار گرفته است، به طور قطع می توان ایشان را یکی از علمای برجسته عالم تشیع معرفی نمود و روش علمی ایشان هم کاملاً قابل مقایسه با سایر دانشمندان بوده، بلکه با نظر به مقامات عالیه روحی که ایشان موفق شده اند، باید ایشان را از گروه نخبه از دانشمندان به شمار آورد که به اضافه فرا گرفتن دانش به «تولد جدید» در زندگی نیز نائل می شوند.» علامه جلیل القدر، سید عباس کاشانی درباره ایشان می گوید: «و صفوة المقال: لعلنا لا نغالی لو قلنا ان هذه السیدة الجلیلة النبیلة و المخدرة العظیمة الکریمة هی تریکة بیت الوحی و العصمة والرسالة فانها حسنة من حسنات العصر و مفخرة من مفاخر الدهر و معجزة من معاجز الزمن و جوهرة یتیمه و درة وحیدة تفتخر التاریخ بها و اننی کنت اسمع عن عظمه هذة النابغة الفریدة فاشتقت الی زیارتها و لما شاهدتها و تشرفت بالمثول بین یدیها و... » علامه دانا، میر سید احمد روضاتی در تقریظی که بر ترجمه اربعین هاشمیه دارد، می نویسد: «العالمة الفاضلة الفقهیة العارفة الکاملة الحجة علی نساء عصرنا حاجیه خانم امین فرد صالح و شایسته و ممتاز...» آیت الله امامی کاشانی در مراسم بزرگداشت هفتمین روز رحلت ایشان که در مدرسه عالی شهید مطهری برگزار شد، چنین گفت: «هدف از برگزاری این مراسم ارج نهادن به مقام پر فضیلت بانویی است که در جامعه اسلامی ما تاکنون زنی از لحاظ اسلامی و دینی به پای او نرسیده است... » علویه خانم همایونی در کتاب زن مظهر خلاقیت الله درباره استاد بزرگوار خود، بانو امین، چنین می گوید: «در طول چندین قرن یک بانوی ایرانی (قدس الله روحها) پیدا شد که عالم و عارف و دانشمند بود و تمام عمر خود را صرف پروراندن ارزش های انسانی و تعلیم و تربیت جامعه نسوان نمود و نمونه والگوی زن ها شد و چه وجود مؤثری در جامعه زنان داشت که می توان گفت بعد از آن که ظلمت و فساد زمان پهلوی، روزگار ملت ایران را به تباهی کشیده بود، اگر زن... » آثار قلمی و تألیفات بانو (ره) آثار قلمی و تألیفات بانو (ره) آثار قلمی و تألیفات بانو (ره) زندگی بانو را به سه دوره می توان تقسیم کرد: از کودکی تا بیست سالگی دوره بستر سازی و آماده کردن زمینه های درونی جهت شکوفا شدن استعدادها از بیست سالگی تا چهل سالگی دوره ظهور استعدادها و کمالات درونی و شکوفا شدن آنها از چهل سالگی به بعد مرحله به ثمر رسیدن و انتشار آثار خارجی کمالات و ظهور و بروز آن در جامعه آثار و تألیفات نورانی و الهی بانو در دوره سوم زندگی ایشان واقع گردید و همان طوری که قبلاً از خود ایشان نقل کردیم، بسیاری از آنها مشمول یادگیری از استاد قرار نمی گیرد بلکه با ارشاد مستقیم خداوند و کمک او بوده است و در آن کمتر از امور خارجی کمک گرفته شده است. در مقدمه کتاب معاد ایشان آمده است: از آنجا که ایشان از افاضات رحمانی و رشحات سبحانی برخوردار بوده اند یکی از بستگان نزدیک ایشان نقل نموده است: «حاجیه خانم وقتی قلم به دست می گرفتند و به نوشتن می پرداختند اصلاً خط خوردگی در نوشته های ایشان ملاحظه نمی شد.» اینکه گوید از زبانم راز کیست بشنوید این صاحب آواز کیست مرحوم علامه آیت الله محمد تقی جعفری در این رابطه می گویند: «کتاب سیر و سلوک تألیف آن عالمه معظمه شاهد روشنی است به این که معارف و فلسفه های حرفه ای، روح ایشان را نساییده است، بلکه آن نوع دریافت ها و معارف ایشان را جلب کرده است که دانستن آنها غالباً با (شدن ها) همراه است. اشراف و آگاهی خانم امین در کتاب سیر و سلوک به واقعیات قابل اهمیت، توأم با نوعی وجدان علمی که متأسفانه افراد کمی از دانشمندان موفق به داشتن آن می شوند به خوبی آشکار است.» بهترین معرف انسان تجلیات او و رفتار، کردار و ظهور صفات درونی در حرکات و سکنات خارجی او و همچنین هم نشینان ایشان و محبوبین او می باشد، و ما در اینجا آثار قلمی و مکتوبات بانو که نشان دهنده حالات و علاقه های وی می باشد را مورد بررسی قرار می دهیم اگر چه بانو به جهت شدت اخلاص و تواضعی که داشتند نام خود را هرگز روی کتابهایشان ننوشتند بلکه بنام بانوی ایرانی آنها را منتشر می کردند. و ما سعی می کنیم کتب ایشان را به ترتیب نگارش توضیح دهیم. 1- الاربعین الهاشمیة فی شرح جملة من الاحادیث الواردة فی العلوم الدینیة (به زبان عربی) 2- مخزن اللئالی در فضیلت مولی الموالی حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) 3- سیر و سلوک در روش اولیاء طریق سیر سعداء 4- معاد یا آخرین سیر بشر 5- روش خوشبختی و توصیه به خواهران ایمانی 6- اخلاق و راه سعادت (توضیح و ترجمه «طهارة الاعراق ابن مسکویه») 7- النفحات الرحمانیه فی الواردات القلبیة (به زبان عربی) 8- مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید (پانزده جلد) 9- جامع الشتّات (به زبان عربی) آثار منتشر نشده بانو: حاشیه الاسفار الاربعه حاشیه فرائد الاصول شیخ الانصاری حاشیه مکاسب شیخ الانصاری الاربعین الهاشمیه این کتاب که در سن چهل سالگی ایشان به زبان عربی به رشته تحریر در آمد و در آن روایات ذکر شده، بسیار عمیق و اجتهادی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است و همان طور که در شرح حال وی اشاره شد، بعد از انتشار، در مجامع علمی خصوصاً حوزه نجف و نزد بزرگان از آن استقبال شایانی شد و سبب شهرت علمی او در داخل و خارج کشور گردید و بسیاری را از دانش و اطلاعات وسیع علمی وی شگفت زده کرد و اینکه ایشان در مباحث فلسفی، کلامی، عرفانی، اخلاقی و تربیتی چقدر دارای عمق و سعه نظر می باشد. در مقدمه کتاب وی انگیزه نگارش را چنین می گوید: «... چون که آگاهی پیدا کردم بر احادیث متواتر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) الناطقة بانّه من حفظ علی امتی اربعین حدیثاً مما یحتاجون الیه فی امر دینهم بعثه الله عزّ و جلّ یوم القیمة مع النبیّن و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقاً و بانه بعثه الله فقیهاً عالماً و بانّه کنت له شفیعاً علاقه مند شدم، کتابی را مشتمل بر چهل حدیث تألیف نمایم و فکر کردم و اندیشیدم که من لایق این میدان نیستم پس دیدم آنچه که کل آن درک نمی شود نباید همه آن ترک شود بر همین اساس به یاری خداوند متعال به جمع احادیث و شرح و بیان آنها پرداختم ...» نمونه هایی از مباحث کتاب: معرفت خداوند سبحان و صفات حق تعالی و اشتقاق لفظ الله و عبادت اسم بدون معنی، اقسام معانی واحد و اقامه براهین بر توحید حق تعالی و وحدت عالم، مراتب معرفت خدا، جایگاه عقل و معانی آن و صفات انسان کامل و ارتباط معرفت و عبادت و پرستش، اسفار اربعه برای سالکین الی الله و مطابقت داشتن طبقات مردم با عوالم هستی، معرفت خدا و رسول و اولوالامر و طبقات انبیاء و مرسلین، مراتب نبوت، نقش ائمه (علیهم السلام) در قیامت و اینکه نبی و امام باب معرفت الهی و چشمه های زلال الهی هستند، حقیقت علم و آداب متعلم در حدیث عنوان بصری، جایگاه اولیاء الهی و اثرات اهانت به آنها، تشابه به حال سالک در تفکر به حال عشاق، حقیقت عالم ذر، وجوه تقوی و معنی لطیفی از آن، آثار حب دنیا و حقیقت آن، تعریف زهد و مراتب و درجات و اسباب آن، نماز اسرار و آثار و علائم قبولی آن، چگونگی معاشرت با اهل زمانه و دعا و ارتباط آن با قضا و قدر الهی و ... مخزن اللئالی در فضیلت مولی الموالی ایشان بعد از مسافرت به نجف اشرف و زیارت جدّش امیرالمؤمنین (علیه السلام)، نذر می کند اگر حاجتش بر آورده شود کتابی در مورد حضرت بنویسد و بعد از رسیدن به حاجت در دریایی از فکر و تحیر در باب چگونگی اداء نذر فرو می رود. در مقدمه کتاب چنین می نویسد: «... چون این فقیرة حقیرة بی بضاعت در موقع تشرف به نجف اشرف به جهت مهمی نذر کرد در فضائل مولی الموالی امیرالمؤمنین (علیه السلام) تألیف کند، بعد از آن با خود فکر کرد که این کاری است بسیار خطیر و دریایی است بس عمیق، از کدام راه می توان در این دریای موّاج داخل شد و از درّ و لئالی آن، ذّره ای بدست آورد و چگونه می توان توصیف کرد کسی را که زبان سخن سرایان عالم از ذکر اول درجه از فضائلش عاجز و بیان فصحاء و بلغاء عالم از تحریر و تقریر ادنی آثارش قاصر ... پس از یأس و نا امیدی در دریای فکر فرو رفتم، ناگاه این حدیث را متذکر گشتم «ما لا یدرک کله لا یترک کله» یعنی نباید انسان ترک کند چیزی را که مقدور او می باشد برای چیزی که مقدور او نیست. پس گستاخانه متعرض این شدم که شمه ای از فضائل و مناقب آن حضرت را بیان نمایم لکن نه اینکه .... ای مگس عرصه سیمرغ نه جولان گه تو است عرض خود می بری و زحمت ما می طلبی» این کتاب مشتمل بر یک مقدمه و پنج باب و یک خاتمه است. باب اول: در بیان فضیلت محبت حضرت امیر و معرفت حضرت امیر به مقام نورانیت و معنی مقام نورانیت، مباحثی پیرامون انسان کامل و خصوصیات آن و معنی عبودیت و تحقق آن به چهار چیز، مطالبی پیرامون حدیث قرب نوافل و اینکه مقصود از شناختن خود چیست و طریق خودشناسی و معنی محبت رحمانی وی محبت عبد نسبت به حق تعالی. باب دوم: در خصوصیات حضرت علی (علیه السلام) افضلیت او از انبیاء الهی و ذکر هفتاد فضیلت از فضائل امیرالمؤمنین و توضیحاتی در سرّ اینکه حضرت امیر (علیه السلام) قسمت کننده بهشت و جهنم است. باب سوم: در بیان معجزات آن حضرت باب چهارم: ملکات نفسانیه آن بزرگوار و صفات روحیه ایشان. باب پنجم: در بیان مواعظ حضرت و مباحثی پیرامون شناخت مقربین و اولیاء خدا و بیان اسفار چهارگانه سالکین و علماء ربانی و صفات عارفین و بیان عرفا در مورد اینکه نفس به پنج چیز تکمیل می گردد. سیر و سلوک در روش اولیاء و طریق سیر سُعداء این کتاب بنابر نوشته خود بانو در پایان کتاب در روز شنبه دوم شهر رجب الاصب سنة 1363 قمری هجری مطابق سوم تیرماه سنة 1323 شمسی به پایان رسید. یعنی نوشتن آن واقع شده است در ایامی که طوفان ویرانگر کشف حجاب رضاخانی، حمله به مبانی اعتقادی و ایمانی و اخلاقی مردم کرده و پایه دینی مردم را سست نموده بود. وی در این کتاب حقیقت انسانی و اینکه انسان در چه مقام و رتبه ای و متعلق به چه عالمی می باشد را بسیار زیبا، عمیق و روان بیان می کند و راه های رسیدن به جایگاه حقیقی و منازل سلوک و مراحل تکامل انسانی که نهایت آن توحید و فناء فی الله می باشد را به خوبی به رشته تحریر در می آورد. از آنجا که خود، طعم این معانی را چشیده و در زمره سالکین الی الله و واصلین می باشد سخنان او که از عمق وجود او برخاسته بسیار روان، مطابق با فطرت و نافذ در قلب انسانی می باشد. ایشان انگیزه نوشتن آن را چنین بیان می کند: «... نخستین شرط اساسی پیمودن راه حق و رسیدن به مقصود اصلی شناختن خود است و سعادت جاودانی و شست و شوی در چشمه حیات جاودانی جز بوسیله روح و نفس ممکن نیست. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرموده: (من عرف نفسه فقد عرف ربّه) زیرا یگانه چیزی که انسان را رهبری می نماید و به سرچشمه آب زلال معرفت می رساند همان نفس آدمی است. پس شناختن نفس محور اساسی تکامل و اول ظهور و پیدایش نور حقیقت می باشد و مقصود از نفسی که شناختن آن یعنی شناختن حق تعالی است همان روح انسانی است که از عالم امر پروردگار و از مصدر جلال احدیت صادر گشته نه نفس حیوانی، اگر چه نفس حیوانی هم ضروری و نخستین شرط پیدایش روح الهی است، که روح مجرد به واسطه نفس در این عالم مادی جلوه گر می گردد. و غرض از نگارش این کلمات این است که گوشزد مردم شود و بدانند متذکر گردند که از برای انسان غیر از این بدن خاکی و احساسات جسمانی و قوای مادی حس دیگری و قوه ثانوی است که قادر متعال در باطن و کمون بشر پنهان داشته و در احساسات درونی وی مخفی نموده و آن حس حقیقت شناسی و قوه ملکوتی و مظهر نور احدی و ظهور مشیت کامله الهی است که از او تعبیر به روح انسانی می شود و ظهور آن به عینه ظهور حق تعالی می باشد .... تمام عیوب ما ناشی از چند چیز است: اول خود را نمی شناسیم و قدر خود را نمی دانیم ... دوم چیزی که چشم عقل ما را کور کرده، این است که فقط سعادت و خوشبختی را در فراهم آوردن حیات مادی و حظوظ دنیوی می دانیم و از لذائذ روحانی هیچ خبری نداریم و ...» حجاب چهره جان می شود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده بر فکنم چنین قفس نه سزاوار من خوش الحانی است روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم تو را زکنگره عرش می زنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتاده است این کتاب مشتمل می باشد بر مباحثی چون: نفس و روح و شناخت آن، بساطت واجب الوجود و مراتب توحید حق تعالی مقامات سیر کنندگان الی الله و بیان مراحل آن: مرحله اول: طلب مرحله دوم: اشاره به رئوس صفات حسنه (یقین، صبر، رضا، توکل، تسلیم، قناعت و ...) مرحله سوم: پدید شدن احوال و حالات نورانی مرحله چهارم: شوق و اضطراب مرحله پنجم: عشق و محبت مرحله ششم: سکر و حیرت مرحله هفتم: فناء الی الله و بقاء بالله و بیان وحدت وجود مرحله هشتم: توحید و اسفار چهارگانه و اینکه طریق سیر الی الله طریقه شریعت است. و خاتمه کتاب در بیان و توضیح 99 اسم از اسماء حسنی الهی. معاد یا آخرین سیر بشر مرحومه بانو با مشاهده وضعیت اجتماع و این که بعضی از انسان ها از حقیقت وجود خود و گوهرة انسانیت غفلت کرده اند و تنها به بعد جسمانی و زندگی مادی اهمیت می دهند، واقعاً رنج می بردند و بر همین اساس تصمیم گرفت، کتابی پیرامون سیر تکاملی انسان و اینکه بشر برای این دنیای چند روزه خلق نشده است، بنویسد. خود ایشان در مقدمه کتاب معاد انگیزه نگارش را چنین می فرماید: «..... با آن که افراد بشر شب و روز دنبال خوشبختی و در جستجوی سعادتمندی می دوند کمتر از آنها راه سعادت و خوشبخت شدن را می شناسد و اکثر بازیچه هوا و هوس گشته، شب وروز در سیه چال طبیعت غوطه ورند، نه مبدأ خود را می شناسند و نه معاد خود را نه طریق سیر خود را می دانند و نه راه وصول سعادت را ... آیا نمی بینی چه طور سلسله موجودات دست به دست هم داده اند و در خدمت انسان انجام وظیفه می کنند؟ آیا برای چه و چه مقصد و فایده بزرگی در نظر است که همگی برای تو کمر خدمت بسته و فرمانبردارند ....؟ غرض از نگارش این کلمات این است که شما را گوش زد نمایم و متذکر گردانم که از برای انسان غیر از این نشأه دنیوی، نشآت دیگری در پیش است که ناچار بایستی در سیر تکاملی از تمام نشآت و عوامل عبور نماید و سرانجام برسد به عالمی که فوق وی عالمی نیست و وی را معاد و قیامت گویند.» سرای آخرت آباد کن به حسن عمل که اعتماد بقاء را نشاید این بستان پس اعتماد مکن بر دوام دولت عمر که دولتی دیگرت در پی است جاویدان نمونه های از مباحث کتاب: سیر بشر از عالم علوی به سفلی (قوس نزول) و از عالم سفلی به علوی (سیر صعود) انسان مجموعه عالم وجود است. شناخت خود و این که شناختن معاد موقوف بر شناختن مبدأ است، کمال انسانیت به تمامیت او است، و مطالبی پیرامون مقصود از معاد، برزخ، صراط، میزان، بهشت و جهنم و .... یکی از شاگردان ایشان می گوید: بانو (ره) می فرمودند: «کتاب معاد فقط و فقط از ذهن خودم سرچشمه گرفته است و مطالب آن را از هیچ جا نگرفته ام.» روش خوشبختی دوران اجباری کشف حجاب رضا خانی از سال 1314 تا سال 1320 هـ ش که به نام تجدد گرایی و تمدن در کشور صورت گرفت از سیاه ترین و ننگین ترین دوره حکومت رضا شاه بود. در این مدت اکثر زنان ایرانی و مسلمان با این برنامه انگلیسی ضد دینی و بی غیرتی حکومت وقت مخالفت کردند و از حجاب و پوشش خود که حکم خدا و قرآن بود، دست بر نداشتند و حتی برخی از زنان در این مدت از خانه و محل خود بیرون نیامدند تا مبادا بی حجاب در مقابل مردان نا محرم ظاهر شوند. دولت پهلوی با تمام قوا در راه اجرای این حکم شیطانی و اروپایی، نیروهای خود را بسیج کرده و مأموران کلانتری ها با خشونت تمام چادرها را از سر زنان با حجاب کشیده و پاره می کردند و بانوان مؤمنه را مورد اذیت و آزار قرار می دادند حتی از رانندگان تعهد گرفته بودند که زنان با حجاب را سوار نکنند و از طرف دولت هرگونه خرید و فروش با خانم های محجبه ممنوع بود. مجموعه این عوامل و تبلیغات وسیع دستگاه حکومت در ترویج تجدد گرایی و غرب گرایی و معرفی کردن ضد ارزش های شیطانی به عنوان عوامل خوشبختی موجب شد تا بانو (ره) اقدام به نوشتن این کتاب نماید. ایشان در مقدمه کتاب انگیزه نگارش آن را چنین بیان می کند: «در نظر دارم به یاری خداوند متعال به طور ساده و مختصر پیامی مشتمل بر اندرزهای نیکو به خواهران ایمانی خود ابلاغ نمایم. در افراد بشر مخصوصاً در جماعت بانوان کسی پیدا نمی شود که آرزوی خوشبختی و سعادتمندی در دل خود نپروراند، لکن چنین گمان می شود که سعادت و خوشبختی یک سرنوشت ازلی است و حصول آن مافوق تدبیر بشر است، این است که در مقام تحصیل آن بر نمی آید. ای خواهر محترم و ای دوشیزگان عزیز، اگر آروزی خوشبختی و کامیابی دارید گوش دل باز کنید تا من راه و روش و طرز رفتار یک خانم خوشبخت و سعادتمند را برای شما شرح دهم، تا آن که بفهمید و تصدیق نمایید که خوشبختی و کامیابی در چیزهایی نیست که تصور می کنید و آرزو دارید، وقتی به آن برسید و در پس هر آرزویی صدها آرزوی دیگر همراه دارید و عمر عزیز خود را به همین طور می گذارنید، اینها آرزوهای بچه گانه است و عقلایی نیست. خوشبختی در زیادتی مال و ثروت نیست، در جاه و شهرت نیست، در اسباب تجملات نیست، خوشبختی در لباس مد و شیک نیست، ریشه خوشبختی و بدبختی را در باطن خود پیدا کن و پیش از آن که وسایل خوشبختی را فراهم کنیم، بایستی بدانیم خوشبختی چیست و بدبختی کدام است .... » این کتاب شامل مباحث ذیل می باشد: ارکان خوشبختی (آسایش بدن ـ آرامش روح) ارکان دین اسلام، اثبات صانع، وحدت حق تعالی و شناسایی خداوند به صفات جلال و جمال، صفات ثبوتیه و سلبیه خداوند، اقسام و مراتب چهارگانه توحید. رکن دوم دین (نبوت)، نبوت عامه و صفات پیامبران، نبوت خاصه، دلیل بر پیامبری حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و اعجاز قرآن. نماز و وظایف روحانی، اخلاقی، جسمانی و اجتماعی نهفته در درون آن. تکالیف مختص به زنان، حقوق زناشویی، حقوق زن نسبت به مرد، مرد نسبت به زن، فرزندان نسبت به پدر و مادر و پدر و مادر نسبت به فرزندان و طریق تربیت فرزندان، وظایف زن در جامعه و تفاوت زن و مرد، وظیفه زن نسبت به نامحرم، سخن طرفداران کشف حجاب و پاسخ به آن، امتیازات زن و عوامل خوشبختی و خوشی. رکن سوم: معاد، معاد جسمانی و روحانی و برهان بر آنها، مراحل و عقبات قیامت و بیان صراط و میزان و حساب و بهشت و جهنم و ... عدل و امامت از اصول مذهب و مباحثی پیرامون آنها. اساس اخلاق نیک، وظیفه بنده نسبت به مقام ربوبی و وظیفه امت نسبت به مقام نبوت و امامت و طریق توسل به ائمه طاهرین (علیهم السلام) اصول و ملکات چهار گانه، حکمت، عفت، شجاعت، عدالت، تحصیل اخلاق. اخلاق و راه سعادت این اثر ایشان ترجمه کتاب «طهارة الأعراق» و حاشیه توضیح گونه ای بر آن می باشد. طهارة الأعراق در علم اخلاق، تألیف شیخ جلیل و حکیم محمد بن یعقوب ابن مسکویه می باشد. وی از بزرگان علماء شیعه و مشهور نزد عام و خاص می باشد و صاحب تألیفات کثیره در فنون عقلیه می باشد. بانو (ره) در رابطه با انگیزه نگارش این کتاب چنین می فرماید: «مدت زمانی بود که گاه و بی گاه در فکر بودم که چیزی راجع به علم اخلاق بنویسم .... آن گاه قدری در کتاب طهارة الاعراق ابن مسکویه که یکی از بزرگان و اجلّه علماء مذهب شیعه به شمار می رود، نظر بردم و در دقائق و نکات اخلاقی آن قدری تدبّر کردم، نور دانش آن شخص بزرگ من را مجذوب نمود دریغ دانستم که از آن هدف عالی بگذرم ....» در قسمت هایی از این کتاب بانو (ره) می فرمایند: «بزرگترین اسبابی که می توان با آن به ساحت قرب الهی واصل گردید عبارت از تعقل و تفکر است، قوه فکر و عقل بالاترین فیض سبحانی و منبع فیوضات غیر متناهی است....» «معنای حقیقی تقوا توجه دائمی به حق تعالی است، متقی کسی است که به تمام قوا و مشاعر در تمامی حالات و آنات حیات خود روی دل وی به حق تعالی باشد ....» «نخستین وظیفه بشر این است که نفس و روان خود را از صفات ذمیمه و اخلاق زشت تخلیه نماید یعنی خود را از آن چه باعث خسّت و شقاوت وی می گردد خالی نماید، سپس در مقام تحلیه بر آید یعنی روح و روان خود را تزیین دهد و زینت نماید به اخلاق حمیده و ....» «غرض آن که انسان وقتی تمام مراتب و درجات کمال را پیمود و در نردبان ترقی و تعالی حائز مقام عالی گردید و سیر استکمالی خود را به منتهی درجه کمال رسانید، آن وقت ربط خود و موجودات را به حق مشاهده می نماید و جلوه معشوق که عبارت از آن نفس قدسی الهی او است از پس پرده قوا نمودار می گردد....» نگارش این کتاب که شامل مباحث اخلاقی، استدلالی و با نگارش عرفانی می باشد در تاریخ نوزدهم ماه رجب 1368 به پایان رسید. مجموعه مباحث ارزنده و گران بهای آن در هفت گفتار می باشد. گفتار اول، در مبدأ علم اخلاق و تجرد نفس بشر، بیان اتحاد عاقل و معقول، محسنات اخلاقی و صفات رذیله و اصول ملکات حمیده انسانی .... گفتار دوم، در اخلاق نفسانی، منشأ خلق نیک و بد، قوای نفس ناطقه بشر، معنای عالم صغیر و عالم کبیر، شرافت بشر به کمال عقل، مراتب و درجات نفس آدمی، بیان علت غایی و حال سالکین الی الله و مراتب ترقیات انسانی .... گفتار سوم، در تحقیقات حکما در خیر و سعادت بشر و اقسام خیرات و سعادت، نشانه های انسان کامل، انسان کامل پس از مرگ، گفتار حکما در باب حظوظ روحانی و .... گفتار چهارم، در افعال فضلاء و غیر فضلاء، بیان حال کسانی که عملشان شبیه به انسان عادل است و بهره ای از عدالت ندارند، اوصاف عادل و تقسیم عدالت، گفتار حکماء در باب وظیفه انسان نسبت به حق تعالی و مقامات و منازل عارفین و اوصاف فائزین و اسباب اتصال به حضرت حق و انقطاع از حق .... گفتار پنجم، در انواع و اصناف محبت و اسباب حصول آن، معنا و مراتب عشق و چگونگی ظهور عشق الهی در قلب آدمی، معنی محبت عبد نسبت به حق تعالی، طریق دوستی و این که چه کسی را به دوستی باید انتخاب نمود، اوصاف دوست ... گفتار ششم، در طریق حفظ صحت روح و روان آدمی، ارتباط روح قدسی به بدن خاکی و وظایف هفت گانه حفظ صحت نفس .... گفتار هفتم، در طریقه معالجه امراض نفسانی، مباحثی پیرامون بعضی از صفات انسانی، ترس از مرگ و علاج آن، خوف از جان کندن و علاج آن .... النفحات الرحمانیه فی الواردات القلبیه این کتاب از برجسته ترین کتب بانو (ره) در زمینه عرفان و معرفت حق تعالی می باشد و بیان کننده حالات عرفانی و واردات و شهودات قلبی ایشان است و شامل بعضی از رؤیاهای صادقه ایشان است که به صورت چهار وقعه بیان شده است و همچنین شامل 55 نفحه رحمانیه که عمده مشاهدات و اشراقات قلبیه در آن بیان شده، می باشد نگارش آن در ماه رجب سال 1369 مطابق با 1329 هجری شمسی پایان یافت که سن بانو (ره) در حدود 55 سال شمسی بوده، بنابراین حالات عرفانی ایشان از این سال به بعد که شاید بیشترین و کامل ترین حالات ایشان است بیان نشده است. در مقدمه کتاب، انگیزه نگارش آن را چنین می فرماید: «..... چون که در حدیث وارد شده است (انّ لله فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها) و من در نفس و قلبم در بعضی از روزها و ساعات اشراقات و انوار غیبیه ای را یافتم که مربوط و مسبوق به امور کسبیه و فکریه نبود، متوجه شدم که اینها همان نفحات الهی است که در حدیث به آن اشاره شده است و این نفحات از رحمت های ویژه پروردگار من است، پس علاقه مند شدم بعضی از آنها را بنویسم تا در خاطرم بماند و برای من موجب تذکره و یادآوری نسبت به حق تعالی باشد و امید است در نزد یادآوری آنها شکر گذار خداوند باشم.» سپس ایشان در بیان رفع شبهه که بیان این مطالب تزکیه نفس و خود ستودن می باشد، می فرماید: «هر کمال و بهایی در حقیقت و واقع امر از طرف پروردگار متعال و برای او می باشد و موجود ممکن فی حد نفسه از خودش هیچ ندارد و فاقد هر کمالی می باشد و آن چه از کمالات ممکن دیده می شود در حقیقت بیان کمال وجود حق تعالی و رحمت واسعه او و عمومیت قدرتش می باشد و ثانیاً .... و دیگر تشویق شنوندگان این مطالب و بر انگیختن آنها بر ایثار بر عبادت خداوند و پیمودن راه های رضایت او و تقویت امید آنها در طلب چشمه ها و راه های معرفت.... » «بنابراین ذکر این نفحات و اشراقات و انوار الهیه بر این بنده ضعیف و کمترین به برکت دین و تمسک به شریعت احمدی و فضل پروردگارم می باشد .... » (لیبلونی أأشکر أم أکفر و من شکر فإنما یشکر لنفسه) نمونه هایی از مباحث کتاب: در بعضی از اسرار تسبیحات، در حقیقت قول خداوند متعال (هو معکم اینما کنتم) و چگونگی معیت حق تعالی با موجودات، پیرامون علم خداوند به ذاتش و به معلولاتش، پیرامون آیه شریفه (سنریهم آیاتنا فی الافاق) و ترغیب به تحصیل معرفت خدا و طریق تفکر و تدبر در موجودات، در بیان مراتب و درجات ایمان، معرفت و شناخت خداوند از طریق تصفیه باطن و بیان اقسام و مراتب آن، مراتب یقین، پیرامون حدیث (من عرف نفسه فقد عرف ربّه)، فرق بین انسان کامل و غیر آن. در ظهور آیه شریفه (الا انّ اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون)، در بیان ظهور آثار جلال خداوند برای ایشان و مشاهده آنها در حال سجده، تجلیات اوصاف ربوبی و مراتب آن، چگونگی ظهور حق تعالی در بین موجودات، در بیان قوله تعالی (شهد الله انه لا اله الا الله) و قوله تعالی (یسجد من فی السموات و الارض)، اشراقات روحانی در بیان حال موحد واقعی در زمان بلا، در بعضی از حالات و مشاهدات و انکشاف اوصاف ربوبی و این که نزدیک ترین راه به خدا عبودیت است، در انکشاف حقیقت ائمه اطهار (علیهم السلام) و وجه بودن آنها از اولیاء الهی، در بیان تجلی ربانی و تجلی روحانی و تمیز بین آن دو، امام چگونه زائرینش را می بیند و سلام آنها را جواب می شنود، در بیان انکشاف در امر معاد و سیر انسان از اول ایجادش تا آخرین مرحله اش از کمال و ... مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید (پانزده جلد) در سال 1376 هـ ق (1335 هـ ش) یعنی ایامی که بانو (ره) 61 سال هجری شمسی مطابق 64 سال هجری قمری از زندگی پر برکت و نورانی اش گذشته بود اولین جلد تفسیر ایشان به پایان رسید. نوشتن تفسیر قرآن از دغدغه های اصلی ایشان بود که ذهن بانو (ره) را به خود مشغول کرده بود. تا اینکه نهایتاً خداوند این توفیق را به ایشان عطا کرد تا از این خرمن الهی خوشه ای برچیند و به عنوان اولین مفسره زن بعد از مقام عصمت کبری، حضرت زهرا (سلام الله علیها) باشند. از آنجا که ایشان نگران این بودند که ممکن است مرگ و اجل مهلت اتمام تفسیر را به ایشان ندهد لذا در ترتیب سوره ها و تفسیر آن ها بر خلاف سایر مفسرین عمل کردند. بعد از آن که در جلد اول و دوم تفسیر سوره بقره را به اتمام رساندند در جلد سوم وارد تفسیر جزء بیست و نُه و سی می شوند. جلد چهارم را از سوره ملک تا نبأ و سوره الرحمن تا پایان سوره تحریم را در جلد پنجم و به همین ترتیب سوره ها را از آخر تا ابتدای قرآن تفسیر می کنند و پس از گذشت حدود 20 سال تفسیر ایشان به پایان رسید و بدین ترتیب خداوند دعای ایشان را مستجاب کرد. تنها یادگار ایشان می گوید: من درست یادم است که (مادرم) در موقع نوشتن تفسیر می گفتند: «خدایا به من این قدر عمر بده که بتوانم این را تمام کنم.» ایشان انگیزه نگارش دوره تفسیر را در مقدمه جلد اول چنین بیان می کند: «مدت زمانی بود که گاه و بی گاه در فکر بودم که تفسیر مختصری بنویسم و از کلمات آل عصمت (علیهم السلام) اقتباس نموده و از بیانات مفسرین خوشه چینی نمایم که شاید به این واسطه از مفسرین و از متدبرین در قرآن محسوب گردم لکن متأسفانه موانعی جلو راه خود می دیدم که طی این طریق پر خطر را متعذر بلکه متعسر می پنداشتم. از طرفی ضعف نفس و فرومایگی سد راه می شد از طرفی تهدید و منع شارع از تفسیر به رأی جلوگیر بود و جرأت وارد شدن در این وادی هولناک را نمی کردم لکن از طرف دیگر حس طلب نمی گذاشت راحت باشم. مدتی بین خوف و رجاء بودم، گاهی حس طلب امر می نمود، گاهی خوف و جبن غالب می گشت و یأس کلی دامن گیرم می شد. ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود می بری و زحمت ما می داری لکن پس از آنکه مأیوس شدم که بتوانم تفسیر کاملی بنویسم نظر به این که (المیسور لا یسقط بالمعسور) بنا گذاردم اقتباس نمایم از مشکات انوار ولایت و اقتصار نمایم به ترجمه تحت اللفظی آیات و توضیح دهم بعض آیات محکمات را و پیرامون متشابهات نگردم ....» بانو (ره) در بیان لغت ها از گفتار مفسران استفاده نموده و در توضیح و تفسیر علاوه بر این که از کلمات بزرگان تفسیر کمک گرفته و بعضاً داستان های زیبایی را پیرامون مباحث آیات مطرح می نماید با استفاده از روایات و نگرش عمیق عرفانی خود و شهودات قلبی نکات بسیار زیبایی را در رابطه با مباحث مختلف قرآنی مطرح نموده و نهایتاً به جمع بندی جامعی می رسد. نگارش کلی حاکم بر تفسیر ایشان، نگرشی عرفانی، اخلاقی و تربیتی می باشد ولی در بردارنده مطالب فلسفی، اخلاقی، کلامی، فقهی و .... می باشد. جامع الشّتات وقتی که آوازه علمی و عرفانی بانو (ره) داخل و خارج کشور را فرا گرفت از اطراف و اکناف سؤالات مختلف در موضوعات متعدد فقهی، اصولی، عرفانی و ... به سمت ایشان سرازیر شد و بسیاری از سؤال کنندگان با القابی زیبا در مدح ایشان و حتی بعضی از آنها با اشعاری بسیاری متین و پر محتوا در عظمت وی، با طرح سوالات از ایشان توضیح می خواستند و ایشان تمامی آن سوالات را بسیار عالمانه و فقیهانه پاسخ دادند. این پرسش ها و پاسخ ها بوسیله آیت الله حاج شیخ مرتضی مظاهری (ره) که از اساتید بانو (ره) بودند جمع آوری و مرتب شد و تحت عنوان جامع الشتات (جامع مطالب پراکنده و سوالات مختلف) به زبان عربی منتشر گردید. مقام زن در اسلام مقام و شخصیت زن در اسلام مقام و شخصیت زن در اسلام در آثار بانو (ره) هستی هدفمند در تفکر مادی گرایان، جهان هستی آغاز و انجامی ندارد و آفرینش بدون فرجامی مشخص است و به این ترتیب موجودات این عالم غایتی هدفمند و مقصدی معین ندارند و در این بین انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست آینده ای تاریک و نا پیدا که هیچ نقطه روشنی جز تمایلات و غرایز او در پیش روی او وجود ندارد و نهایت تکامل خود را رسیدن به تمام این امیال می داند. اما در اندیشه اسلامی نظام عالم و آفرینش تحت یک برنامه ای هدفدار و غایتی حکیمانه پی ریزی شده و هیچ موجودی بی هدف آفریده نشده و نتیجتاً هیچ سستی و انحرافی در خلقت و آفرینش وجود ندارد و هر آنچه از تفاوت ها در طبیعت دیده می شود همه در راستای خلقت حکیمانه آن است و این تنوع ها و تفاوت ها کاملاً طبیعی و هدفمند است و برای اثبات این گفته از زبان قرآن آن را بررسی می کنیم. «و ما خلقنا السماوات و الارض و ما بینهما لاعبین و ما خلقناهما الا بالحق و لکن اکثرهم لا یعلمون» «و ما آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست را بیهوده در بازی نیافریدیم و بلکه نیافریدیم آنها را مگر به حق و درستی و لکن بیشتر مردم نمی دانند.» نظر بانو امین (ره) در این رابطه چنین است: «قبلاً برای اثبات قیامت ارشاد به حکم عقل می نماید که هر کس رجوع به عقل خود کند می فهمد که ما آسمان ها و زمین و آن چه بین آنها است بیهوده نیافریده ایم بلکه خلقت ننمودیم آنها را مگر به حق و درستی و از روی حکمت غایت و فایده خلقت آسمان ها و زمین پیدایش انسان است و از آیه به ضمیمه آیات بعد می توان استفاده نمود که غایت و فایده وجود انسان همان محشور شدن وی است در روز حشر و اگر غیر از این باشد خلقت آسمان ها و زمین لغو و بیهوده می گردد.» و شاهد دیگر در این خصوص: «ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور» «هیچ در نظم خلقت خدای رحمان بی نظمی و نقصان نخواهی یافت بارها به دیده عقل در نظام مستحکم آفرینش بنگر تا هیچ سستی و خلل هرگز در آن توانی یافت» انسان خلیفه خدا در فرهنگ غرب از قرن 17 میلادی به بعد با فلسفه اومانیسم و اصالت انسان در مقابل وحی مداری و در تقابل با مسیحیت که انسان را در چارچوب افکار خشک و مستبدانه کلیسا محدود کرده بود آغاز شد، و امکانات انسانی را تنها نقطه قابل اعتنا و اتکاء جهان دانست. آیین اسلام با هیچ یک از این دو نگرش (بیهوده بودن خلقت و اومانیسم) قرابت و آشتی ندارد و بلکه انسان و کل هستی را در یک نسبت هماهنگ و متناسب می نگرد و معتقد به اصالت انسان در مدار وحی الهی و حاکمیت پروردگار عالم می باشد و امتیاز انسان شناسی قرآن دقیقاً به همین نکته باز می گردد که از یک سو انسان را در بهترین و والاترین جایگاه تصویر می کند و از سوی دیگر هویت انسان را تنها در ارتباط با خالق جهان و کل نظام هستی دارای معنا و مفهوم می داند. قرآن انسان را خلیفه خدا و جانشین حق تعالی بر روی زمین معرفی می کند این ویژگی تنها به انسان داده شده و بدین وسیله او را از کلیه مخلوقات ممتاز کرده است. «و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون» «متذکر شو ای پیغمبر وقتی که پروردگار تو به ملائکه گفت براستی و درستی که من در زمین خلیفه و نماینده ای قرار می دهم ملائکه گفتند آیا قرار می دهی در زمین کسی را که فساد کند در آن و خونریزی نماید و حال آن که ما ها تسبیح می کنیم به حمد تو و تقدیس و ستایش می نمائیم تو را خداوند فرمود: بدرستی که من می دانم آنچه را که شما نمی دانید.» نظر بانوی مفسره (ره) در مورد دلالت این آیه «این مبارک آیه دلالت واضح دارد بر شرافت و فضیلت انسان بر قسمتی از ملائکه اگر نگوئیم بر تمام ملائکه زیرا شرافت بسته به کمال و تمامیت وجود خواهد بود و انسان از بین موجودات به جامعیت و تمامیت اختصاص پیدا نموده آنچه در موجودات پراکنده به نظر می آید در نسخه جامعه انسانی جمع است و بشر خصوصاً کامل آن دارای تمام مراتب و مزایای وجود است این است که منصب خلیفه الهی پیدا نموده و آدم و ذریه او از انبیاء و اولیاء مطابق اخبار واسطه اند در افاضه فیوضات که از مبدأ فیاض اول فیض وجود به آنها نازل می گردد و به توسط آنها به باقی موجودات سرایت می نماید و آنها در سیاست و هدایت خلق از طرف حق تعالی سمت نیابتی دارند.» و سپس انسان امانت بزرگ الهی را طبق آیه قرآن بر دوش گرفت آن امانتی که زمین و آسمان از پذیرش آن امتناع کردند. «انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولاً» «به حقیقت ما امانت را عرضه کردیم بر آسمان ها و زمین و کوه ها و همه آنان از برداشتن آن اباء نمودند و از برداشتن آن ترسیدند و انسان برداشت ( آن بار امانت را) و به درستی که انسان بسیار ستمکار و بسیار جاهل و نادان است» بانو (ره) پیرامون این آیه می فرمایند: «محققاً انسان بسیار ظالم به نفس خود می باشد و بسیار جاهل و نادان است زیرا که نه قدر آن امانت خدایی را شناخته و به آن دانا گردیده و نه حق او را اداء نموده، آیا امانتی بزرگتر و شریفتر از آن روح ملکوتی انسانی که از عالم امر پروردگار که درباره آن بعد از خلقت بدن عنصری فرمود: (و نفخت فیه من روحی) عظیم تر و شریف تر تصور دارد که انسان ظالم نادان قدر او را نشناخته و آن را پرورش نداده و آن را اسیر سر پنجه قوای نفسانی قرار داده در صورتی که این فضیلت را که از روح خودم نفخه به انسان دمیدم درباره خلقت هیچ موجودی از موجودات نفرموده و برای همان روح ملکوتی آدم بود که تمام ملائکه مأمور گردیدند به آدم سجده کنند و کسی که این امانت الهی را درست نگاه داری کرده و آن را قوی و نیرومند گردانیده و در روز موعود به صاحبش برگردانیده چنین کسی حق امانت را ادا نموده این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم.» سپس مرحومه مفسره (ره) پیرامون آیات 12 تا 14 سوره مؤمنون می فرماید: «این آیات اشاره به حسن تدبیر و نظام آفرینش و عظمت انسان و چگونگی ابتدا خلقت اوست که این موجود شریف را از پست ترین موجودات که خاک است آفریدیم..... پس از آن که سه [دوره] چهل روز گذشت و صورت بندی نطفه تمام شد و تغییرات و تحولاتی که بایستی در آن محل رحم علی الدوام عارض وی گردد به پایان رسید آن وقت قابل می گردد که به وی خلقت دیگری افاضه شود و آن نفخه روح است قوله تعالی در سوره الحجر آیه 30 (و نفخت فیه من روحی) و پس از نفس نباتی روح حیوانی و قوای طبیعی در او ظاهر می گردد و در همان اول خلقت عقل هیولانی و استعداد ترقی و تعالی به مقام عالی، عقل بالفعل نیز در او به ودیعه گذارده می شود که هرگاه پس از آمدن به نشأه دنیا اگر با کوشش در علم و عمل مستعد گردید که خود را به مقام ارجمند انسان کامل برساند خواهد رسید و نظر به همین استعداد و روح پاکی است که در قطعه خاکی نهاده شده که انسان را از پست ترین موجودات که خاک باشد وی را به مقام ارجمندی رسانیده که ممکن است از ملک و فلک برتر و بالاتر گردد این است که در آخر آیه خود را به بزرگی و عظمت ستوده و آفرینش خود را تمجید نموده و درباره خود فرموده: «فتبارک الله احسن الخالقین» از اینجا معلوم می شود چقدر خلقت انسان عجیب و مهم است .......» همچنین در ذیل آیه 29 سوره حجر می فرماید: «آیه اشاره به مقام بلند آدم است که خدای جلیل له به ملائکه خطاب می نماید که من وقتی آدم را از خاک آفریدم و بین اجزاء بدن وی تسویه قرار دادم یعنی بدن او را کامل گردانیدم به طوری که قابل تعلق روح باشد و پس از تکمیل جسم او از روح خودم به او نفخه ای دمیدم شما همگی به آدم سجده کنید..... و چون حق تعالی منزه و مبراء است از صفات ممکنات و در این آیه (و نفخت فیه من روحی) نسبت روح را به ذات مقدس خودش می دهد این نسبت اضافه تشریفیه است که عظمت روح انسانی را به ملائکه بنمایاند و پس از آنکه مقام بلند آدم را شناختند آنان را امر نماید که (فقعوا له ساجدین)» و نهایتاً هر آنچه در آسمان و زمین از خورشید و ماه و روز و شب ... همه را به تسخیر او در آورده و نعمت های پنهان و آشکار خویش را بر او فرو فرستاده «و سخّر لکم الفلک لتجری فی البحر بأمره و سخّر لکم النهار * و سخّر لکم الشمس و القمر دائبین و سخّر لکم اللیل و النهار * و اتاکم من کل ما سألتموه و ان تعُدُّوا نعمت الله لا تحصوها» «... و برای شما کشتی را مسخّر گردانید تا جاری شود و در دریا به امر خدا و برای شما نهرها را مسخر گردانیده و خورشید و ماه را برای شما به تسخیر در آورده در حالی که در عمل خود مستمرند و برای شما شب و روز را مسخر گردانید و عطا نمود به شما بعض چیزها که نخواسته بودید از او یا خواسته بودید و نتوانستید نعمت های خدا را احصاء و شماره نمایید...» بدین سان عالم در تسخیر آدم قرار گرفته و با وجود این توانایی می تواند در جهت اهداف خود آگاهانه قدم بر دارد و او تنها موجودی در میان موجودات است که از چار چوب قوانین جبری به دور است و می تواند با آگاهی از قوانین هستی و با اراده و اختیار شرایط حاکم را در راستای اغراض خویش متحول سازد. ولی با این همه او موجودی بریده از عالم هستی نیست و او آفریده ای است که با دیگر مخلوقات پیوندی نزدیک و پایدار دارد و با وجود توانایی بالای او هرگز هستی نامحدود نیست و رفتارش بر اساس قوانین و سنت های حاکم الهی تنظیم و هدفمند گشته و در سایه این سنت ها هویت حقیقی خود را بدست آورده است. اصل آفرینش زن «بسیاری از غربیان و غرب زدگان اسلام را متهم کرده اند که زن را از جنس دوم و خرد تر از مرد می داند که در آفرینش نقش طفیلی بر عهده دارد ایشان در اثبات مدعای خویش گفته اند که ادیان الهی آفرینش نخستین زن (حوا) را پس از از مرد و از دنده چپ آدم می دانند. پوشیده نیست که مطلب فوق نسبتی ناروا دست کم نسبت به دین اسلام است که از بی توجهی نسبت به معارف اسلامی پدید آمده است. توجه به نکات زیر می تواند در تبیین موضوع و رفع پاره ای از ابهامات مؤثر باشد. نخست آن که از دیدگاه قرآن هدف از خلقت زن و مرد عبودیت خداوند و تقرب به درگاه اوست و زن نیز چون مرد برای رسیدن به چنین هدفی خلق شده است. ثانیاً: از ظواهر آیات قرآن استفاده می شود که خلقت حوا پس از آدم بوده اما این دلیل بر فروتر بودن و تبعی بودن زن نیست.» «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق فیها زوجها و بث منهما رجالاً کثیراً و نساء و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام ان الله کان علیکم رقیبا» ای مردم از عذاب پروردگارتان بترسید آن کسی که شما را از یک تن آفریده از آن یک تن جفت او را آفریده و از آن دو در زمین مردهای بسیار و زنان بسیار پراکنده گرانیده و بپرهیزید از آن خدایی که به نام او از یکدیگر حاجت می طلبید و از قطع ارحام بپرهیزید همانا خدا همیشه رقیب و نگهبان شما است. بانو (ره) در بیان این آیه چنین می فرماید: «الذی خلقکم من نفس واحدة ... ظاهراً مقصود این است که تمام افراد بشر از یک مرد و زن خلقت شده اند؛ کثرتی که بین افراد است و تماماً در حقیقت انسانیت یکی و متحد می باشد و از یک اصل و ریشه پیدایش نموده اند و شاهد آن خود آیه است که فرموده (خلقکم من نفس واحدة) زیرا که ضمیر (کم) راجع به تمام افراد است در اینکه خدای تعالی حوا را از چه آفریده دو قول است اکثر مفسرین و مشهور بین آنها این است که پس از آفرینش آدم (علیه السلام) حوا را از دنده چپ آدم بیرون آورده لکن بعضی اخبار آن را انکار می نماید.» «از بعض مفسرین است که گفته، ظاهر جمله (و خلق فیها زوجها) این است که می خواهد بگوید زوج این فرد هم مثل خودش از همین نوع است و این افراد پراکنده هم همه از یک اصل می باشند بنابراین لفظ (من) نشریه است و این آیه همان معنایی را بیان می کند که در آیات ذیل بیان شده می فرماید: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة» «و الله جعل لکم من انفسکم ازواجاً و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفدة» و نظیر همین آیه است «و من کل شیء خلقنا زوجین» پس آن چه از کتب تفسیر ذکر شده که در صدد بیان این مطلب است که جفت این فرد از خودش گرفته شده و این طور که در بعض اخبار است که خداوند زن آدم را از یکی از دنده های وی آفریده هیچ شاهدی از خود آیه بر آن نمی توان یافت: آری چنانچه گفته شده چون در خود آیه از کیفیت خلقت حوا بیانی نشده و احادیثی که دراین خصوص رسیده مختلف است می توان گفت که همان طوری که در بعض اخبار است خدای تعالی حوا را از بقیه طینت آدم آفریده و بنابراین معنی آیه چنین می شود که خدا آدم را آفریده و از زیادی گل او حوا را آفریده و این معنی به حقیقت نزدیک تر می نمایند زیرا که زن و مرد هر دو انسانند و باید از یک ماده آفریده شده باشند.» اما روایات در این خصوص وارده شده سه دسته است: دسته اول: خلقت حوا را از دنده چپ آدم می داند که اکثراً از اتقان سندی برخوردار نیست و با متن تورات موافقت دارد. دسته دوم: روایاتی که کلاً این نظریه را رد کرده مثل آنچه که بانو (ره) بیان می کند: «در کتاب علل الشرایع در ضمن حدیث طویلی از زراره از ابا عبدالله (علیه السلام) نقل می کند که از ایشان از خلقت حوا سوال نمودم که مردم می گویند: خدای عزّ وجلّ حوا را از دنده چپ آدم آفریده حضرت فرمود: (سبحان الله و تعالی عن ذلک) آیا خداوند قادر نبود زوجه آدم را از غیر دنده او خلق کند و این کلام شنیعی است که گفته شود» دسته سوم: روایاتی که می توانند به عنوان شاهدی بر جمع میان دو دسته قرار گیرد و آن این که خداوند حوا را از زیادی گل مربوط به دنده چپ آدم آفرید نه آن که از بدن مرد زن را خلق کرده باشد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که آن اکثر روایات دسته اول نیز از معصوم صادر شده باشد آنها نیز به همین معنا نظر داشته اند به معنایی که در میان عامه رواج داشته است. اما سخن این است که هیچ کدام از احتمالات ذکر شده منافاتی با آفرینش اصل زن ندارد چون بحث ما در حقیقت زن و اصالت در هدف خلقت زن است نه خلقت جسمانی زن و مرد یا آدم و حوا» وصیت نامه بانو وصیت نامه وصیت نامه «پس چون حدیثی هست که: (من مات بلا وصیه مات میتة جاهلیة) دوست داشتم که این کتاب (اربعین الهاشمیه) را به وصیت خود خاتمه دهم زیرا ختام مشکی است بویا، پس در وصیت شروع می نمایم به آنچه پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) به ما آموخت در روایتی که در تهذیب از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمودند پیامبر خدا فرمودند: «من لم یحسن وصیته عند الموت کان نقصاً فی مروته و عقله. قیل یا رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم)، و کیف یوصی المیت قال : «اللهم فاطر السموات والارض، عالم الغیب والشهادة، الرحمن الرحیم، اللهم انی اعهد الیک فی دار الدنیا، انی اشهد ان لا اله الا انت وحدک لا شریک لک و ان محمداً عبدک و رسولک، وان الجنة حق و النار حق و ان البعث و الحساب حق و العدل و القدر و المیزان حق و ان القرآن حق و ان القرآن کما انزلت و انک انت الله الحق المبین. جزی الله محمداً (صلی الله علیه و آله)، خیر الجزاء، وحی الله محمداً و آل محمد بالسلام. اللهم یا عدتی عند کربتی، و یا صاحبی عند شدتی، و یا ولیی فی نعمتی الهی و اله آبائی لاتکلنی الی نفسی طرفة عین. فانک ان تکلنی الی نفسی کنت اقرب من الشر و ابعد من الخیر، و آنس لی فی القبر وحشتی و اجعل لی عهداً یوم القاک منشوراً.» ثم یوصی یحاجته و تصدیق هذه الوصیه فی القرآن فی السوره التی تذکر فیها مریم (علیها السلام) فی قوله عزوجل: (لا یملکون الشفاعة الا من اتخذ عند الرحمن عهداً) فهذا عهد المیت؛ و الوصیة حق، علی کل مسلم ان یحفظ هذه الوصیة و یعلمها و قال امیر المؤمنین (علیه السلام) علمینها رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم)؛ و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) علمینها جبرئیل (علیه السلام). پس همچنین من (مؤلف) به همه خواهران و برادران خود از مؤمنین و مسلمین وصیت می نمایم به آنچه معتقدم از اموری که موجب سعادت و رستگاری و کمال و نجات است و از خدای تعالی و پرودگار یکتا می خواهم که مرا و تمام مؤمنین و مؤمنات را برای رسیدن به آن موفق گرداند. شما را سفارش می نمایم به پرهیزگاری البته آن طوری که شایسته پرهیزگاری است و توجه به خدای سبحان با تمام همت و توانایی و اینکه هرگز و در هیچ حال چه در حال آسایش و تندرستی و چه در حال سختی و مرض و چه در نعمت و یا تنگدستی و عافیت یا آفت زدگی و فقر و یا بی نیازی از او لحظه ای غفلت ننمائید و با قلب و زبان همیشه به یاد او باشید و اوامر و نواهی او را ترک ننمائید چنان که امام صادق (علیه السلام) برای ابو عبیدة خزاعی در ضمن سخنان خود فرمودند: (همیشه به یاد خدا باش ولی نه این که مقصودم کلمه سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر باشد اگر چه آن هم ذکر خدا است لکن مقصود من آن است که وقتی با حلال و حرام مواجه شدی خدا را فراموش مکن اگر طاعت است به جای آر و اگر معصیت است از آن دوری گزین) و این آیه را از قرآن کریم که می فرماید: «رجال لاتلهیهم تجارة و لابیع عن ذکر الله و اقام الصلوة وایتاء الزکاة یخافون یوماً تتقلب فیه القلوب والابصار لیجزیهم الله احسن ما عملوا و یزیدهم من فضله» فراموش مکن زیرا تنها پرهیزکارانند که اعمالشان مورد پسند باری تعالی واقع می شود چنان که فرموده است: «انما یتقبل الله من المتقین» . و به پرهیزکاری است که نفس انسان تکامل می پذیرد و به مرتبه عبودیت که همان ربوبیت است واصل می گردد، و نیز به صفت تقوی است که برای متقی علم و آگاهی به دست می آید چنان که حق تعالی فرموده است: «و اتقوا الله و یعلمکم الله» . و معلوم است که دانشی که به وسیله تقوی حاصل می گردد، غیر از علمی است که به وسیله تعلم و اکتساب از ادلّه نظری به دست می آید زیرا دانشی که به کسب و نظر حاصل می شود علم رسمی است و نور و ضیائی از آن حاصل نمی شود چنان که شیخ بهایی (قده) گفته است: علم رسمی سر بسر قیل است و قال نه از او کیفیتی حاصل نه حال اما علم و دانشی که از تقوی پدید می آید نوری است که می تابد در قلب بنده ای که خدا می خواهد. سپس شما را به تحصیل معرفت و شناسایی و محبت و امیدواری ملاقات خدای سبحان سفارش می نمایم زیرا هیچ کس به سعادت و رستگاری فائز نمی شود جز به شناسایی و محبت باری تعالی و بدانید که «خدا ناشناس» بی قدر است و اعتنایی به اعمالش نیست اگر چه اعمال ثقلین را انجام دهد چنان که بسیاری از اخبار گویای آن است پس برای به دست آوردن تقوی و تحصیل معارف الهی و راه رضای او بکوشید و جدیت نمایید: «و استقم کما امرت» و بدانید که: «ان المتقین فی مقام امین» «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» و به خدای تعالی و فرستادگان و خلفاء او (علیهم السلام) بگروید: «فمن یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها» و عمل نیک انجام دهید و بدانید که خدای عز و جلّ «لا أضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی» و اعمالتان را برای خدا خالص سازید و از آن به فکر اجر و پاداشی نباشید و آن را وسیله رسیدن به لقاء الله قرار دهید چنان که فرموده است: «فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً و لایشرک بعبادة ربه احداً» در تمام امور بر خدای تعالی توکل داشته باش زیرا کسی که به خدا توکل نماید خدا او را کفایت می کند و به قضاء و قدر الهی راضی باش و در برابر اوامر او تسلیم باش و بدان که مرتبه رضا و تسلیم از مراتب بزرگی است و کسی که به آن پیوندد البته رستگار خواهد بود و در بلا و مصائب صبر نما که: «انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب» و در همه دستورها از رسول خدا پیروی نما و بدان که راه شناخت خدا و کسب رضایت او منحصر است در پیروی از فرستاده او (صلی الله علیه و آله) و محبت نزدیکان و یارانش و ولایت آنها را تحصیل نما که رشته محکمی است و ریسمانی است متین و کشتی نجات است و کسی که به آن توسل نماید نجات می یابد و کسی که از آنها منقطع شود ناخود آگاه هلاک می گردد و بدان که طیّ نمودن راه خدا مگر به هدایت این پیشوایان حقیقت ممکن نیست بلکه منحصر به ولایت و محبت آنها است چنان که از خود آنها (علیهم السلام) رسیده است: «بنا عرف الله و بنا عبد الله لولانا ما عرف الله» و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در حدیثی مشهور فرمودند: «و ما نودی بشیءکما نودی بالولایه» و از آنچه حرام شده است و از مکروهات حتی از مشتبهات اجتناب کن زیرا ارتکاب حرام راه خدا را نسبت به تو مسدود می سازد و شما را از خدای سبحان دور می دارد و انجام مکروهات و مشتبهات شما را در محرمات واقع می سازد چنان که به طور ناخود آگاه هلاک خواهید شد که: «من اجتنب الشبهات نجی من المحرمات» و خود را در انجام واجبات بلکه مستبحات و نوامیس الهی و اعمال صالح به زحمت بینداز و کوشش نما در مراعات شرایط صحت آنها و مراعات شرایط قبول آنها آن طوری که صلاحیت محضر مولا جلّ شأنه را داشته باشد و مورد نظر او واقع گردد و با خود در مخالفت تمایلات نفس و تطهیر آن از اخلاق ناپسند و متصف نمودن آن به صفات حمیده مجاهده کن و از غفلت و بطالت بر حذر باش و هر صبح و شام نفس خویش را تحت محاسبه قرار ده و در هر عمل که از آن صادر می شود مراقب باش که مبادا لحظه ای از طاعت خدا تخطی نماید و جان و مال و تمام نیروی خود را در راه رضای خدای تعالی مصروف دار و خودت وصی خویش باش و آنچه را که میل داری در مالت انجام شود خودت انجام بده چنان که حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «یا ابن آدم! کن وصیّ نفسک و اعمل فی مالک ما تؤثر ان یعمل فیه من بعدک» و برای فرزند خود امام حسن (علیه السلام) فرمودند: «یا بنی لاتخلفن وراءک شیئاً من الدنیا، فانک تخلفه لاحد رجلین: اما رجل عمل فیه بطاعه الله فسعد بما شقیت به، و اما رجل عمل فیه بمعصیه الله فشقی بما جمعت له فکنت عوناً له علی معصیة الله و لیس احد هذین حقیقاً ان تؤثره علی نفسک و تحمل له علی وزرک» و نیز فرمودند: «سود هر کسی از مال دنیا همان است که برای آخرت خود صرف می نماید.» و در اصلاح امور مسلمین و مؤمنین جد و جهد نما که در کافی روایت شده است: حضرت صادق (علیه السلام) از قول پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «کسی که صبح کند و به فکر امور مسلمانان نباشد از مسلمانان به حساب نمی آید» و همچنین اخبار بسیار دیگر. و احسان نما بر افراد نوع خود و دیگر مخلوقات خدای سبحان و نسبت به افراد پیر مانند فرزند و نسبت به جوانان مانند برادر و برای اطفال مانند پدر باش و آنچه برای خویش دوست می داری برای ایشان روا بدار و آنچه برای خود نمی پسندی برای آنها خوش مدار و حقوق هر صاحب حقی از آنها را ادا نما و با همه آنها بلکه با دشمنان خود نیز مهربانی کن و هر چه ممکن است عیوب و لغزش آنها را مستور بدار و از محبت دنیا بپرهیز زیرا «حب الدنیا رأس کل خطیئه» بیش از همه چیز از نفس امّاره خطاکار غافل و ساهی لاهی که فقط متوجه شهوات و تزئینات طبیعت است برحذر باش که بالاترین دشمنان تو است همان طور که اخبار بیانگر آن است و بترس از اینکه به امید فردا مغرور شوی و مگذار که آرزوهای این حیات حسی که خدا آن را و دوست دارانش را مذمت فرموده آنجا که در سوره یونس (علیه السلام) فرموده است: «ان الذین لا یرجون لقاءنا و رضوا بالحیاة الدنیا و اطمأنوا بها و الذین هم عن ایاتنا غافلون اولئک مأویهم النار بما کانوا یکسبون» و خود را در شکستن شهوات نفسانی به زحمت بینداز بدین گونه که با مورد تمایل نفس خویش از لذائذ نفسانی مخصوصاً پر خوری مخالفت نما تا از بندگی نفس اماره و شیاطین مکاره آزاد شوی زیرا پر خوری هوش و ذکاوت را به تیرگی می کشاند و پری معده قساوت قلب می آورد و بیشتر کسانی که در این دنیا سیر تر بوده اند در قیامت گرسنگی آنها طولانی تر می شود چنان که اخبار بسیار گویای این مطلب است. و بدان که هیچ کس به مقام موحدین و متوکلین و صالحین و متقین نمی رسد جز بعد از ریاضت های دشوار و کوشش های بسیار از تهذیب اخلاق و پاک سازی نفس از رذائل و آراستگی به صفات فضایل و واگذاشتن رسوم و عادات و فارق داشتن قلب را از اغیار و مداوت بر ذکر خدای واحد قهار و مراقبت بر آن زیرا بوسیله اینها نفس انسان مستعد افاضه نور معرفت و یقین می گردد و از حضیض ناسوت به اعلی علیین عروج می نماید و در تحصیل بی نیازی ابدی به توسط این بدن تا آنجا که ممکن است کوشش نما قبل از این که زمان فناء و فساد آن فرا رسد و بترس از این که نفس تو در زندان طبیعت محبوس گردد و در دیار غرور و فریب ماندنی شود و از افرادی گردد که خواهند گفت: «رب ارجعون لعلی اعمل صالحاً فیما ترکت» و جواب شنوند: «کلا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون» سپس از شما بردران مؤمن می خواهم که برای من نزد پروردگار گواهی دهید چنان که خدای سبحان را گواه گرفتم «کفی به شهیداً» و نیز تمام ملائکه و سکنه آسمان ها و حاملان عرش و کسانی که برگزیده خدا هستند از انبیاء و رسل گواه می گیرم به این که اقرار می نمایم و به زبان و قلب و باطن بلکه به جمیع اعضاء و جوارح شهادت می دهم که لا اله الا الله و انه تعالی واحد احد صمد لم یتخذ صاحبة و لا ولدا و انه تعالی و تقدس عالم قادر حی مرید مدرک ازلی ابدی سرمدی، سمیع بصیر رحیم غفور منزه عن جمیع نقائص الممکنات. و نیز شهادت می دهم که جمیع ملائکه و انبیاء و رسل و کتب، حق و صدق اند و شهادت می دهم که جدم محمد (صلی الله علیه و آله) عبد و پیامبر خدا و خاتم النبیین است و هر چه به او نازل شده است حق و صدق می باشد و این که او «ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» و شهادت می دهم که وصی بعد از او و خلیفه بلا فصل او جدم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیهم السلام) است و این که حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الحجه بن الحسن القائم المهدی (صلوات الله علیهم) امامان من هستند. و شهادت می دهم که امام منتظر الحی که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) به ظهورش خبر داده است در اخبار زیاد که از متواترات است و از طریق خاصه و عامه نقل شده است و به فرمایش او (صلی الله علیه و آله): «ان المهدی من عترتی من اهل بیتی یخرج فی آخر الزمان تنزل له السماء قطرها و تخرج له الارض بذرها فیملأ الارض عدلا و قسطاً کما ملأها القوم ظلماً و جوراً» همان حجت بن الحسن قائم است که روح و جانم فدای او باد و خدا تعجیل در فرج او فرماید و ظهور حضرتش را آسان گرداند. و شهادت می دهم که معاد یعنی رستاخیز، حق است و صراط و میزان حق و بهشت حق است و دوزخ حق و قرآن و تمام کتب آسمانی نیز حق و همه اینها برای من به طور یقین و بصیرت دینی است و خدا را گواه می گیرم و «کفی به شهیداً» که آن چه را از معارف حقه یاد آور شدم تقلید از دیگران نبوده بلکه به جهت پیروی از دین اسلام، پروردگار من به من الهام نموده است و به سوی آنها مرا هدایت کرده است و بدین وسیله سینه ام را بسط داده به طوری که قلبم به آنچه در اینجا گفتم یا نگفتم وسعت داد زیرا معانی ذوقی به رشته تحریر در نمی آید و همین اندازه از بیان کافی است برای آنهایی که دارای بصیرت قلب باشند و همه اینها از تفضل پروردگار من است. «لیبلونی أأشکر ام أکفر و من شکر فإنما یشکر لنفسه و من کفر فإنه غنی عن العالمین» خدایا ثابت بدار مرا و جمیع برادران و خواهران مؤمن مرا بر کلمه اخلاص «و هب لنا من لدنک رحمه وقنا عذاب النار» از تصنیف این کتاب به کمک خدای وهاب در شب نهم ماه محرم در سال 1355 هجری قمری نبوی محمدی (صلی الله علیه و آله) که هزار بار درود و سلام و تحیت بر هاجر و آل او باد فراغت یافتم به حمد و سپاس پروردگار و من دختر مرحوم مبرور حاج سید محمد علی امین التجار اصفهانی (طاب الله سراه) هستم و الحمدلله اولاً و آخراً و ظاهراً و باطناً.»



شرکت نصف جهان در سال 1378 در عرصه فن آوری اطلاعات شروع به فعالیت نموده است. تا کنون با انجام پروژه های مختلف در زمینه های گوناگون سابقه درخشانی را از خود بر جای گذاشته است. مهمترین استراتژی این شرکت کسب رضایت حداکثری مشتریان عزیز بوده که در این راستا به توفیقات فراوانی دست یافته ایم.